<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845</id><updated>2012-02-17T05:08:01.633+03:30</updated><title type='text'>خزعبلات يک پيامبر ديوانه</title><subtitle type='html'>The Nonesense of a Mad Prophet</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>35</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-5565189233961707776</id><published>2010-03-17T06:04:00.003+03:30</published><updated>2010-03-17T12:01:41.285+03:30</updated><title type='text'>هجرت مقدس</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;بسا شرایط و افراد که پیامبران را به هجرت از یار و دیار خویش واداشت. چون نوح که به کشتی شد، ابراهیم که از بابل به شام رفت، موسی که از نیل عبور کرد و محمد هم که مکه را به سمت مدینه ترک گفت. البته این اجبار شرایط و افراد، خاص گذشته نبوده و هنوز هم پیش می‌آید.&lt;br /&gt;در کتاب مقدس مسلمانان، بیش از چهارده بار به مساله‌ی هجرت اشاره شده است. چند گونه برای آن شمرده شده _از جمله هجرت از دست ظلم ظالم، برای حفظ دین، برای فراگیری دانش و ... که مهم‌ترین آن هجرت درونی [هجرت از ظلمت به نور] است. _، در مواردی حتا دستور به آن آمده است، گاهی کسانی که هجرت نکردند مورد ملامت قرار گرفتند و البته همواره پاداش بزرگ مهاجرین [رحمت پروردگار، نعمت‌های دنیوی، بهشت و...] گوش‌زد شده است.&lt;br /&gt;گاهی وقت احوال به سمت تنگ و تار شدن دگرگون می‌شوند و همه چیز آن‌طور که بوده، دیگر پیش نمی‌رود. چون اکنون که چند روزی از مسدودشدن وبلاگ قبلی "&lt;a href="http://www.tnmp.blogfa.com/"&gt;خزعبلات یک پیامبر دیوانه&lt;/a&gt;" در بلاگفا می‌گذرد و ما جهت ادامه‌ی تبلیغ رسالت‌مان و بیان و نشر باور و اندیشه‌مان از آن دیار _که زیر چنگال‌های اهریمن دیگر دم و بازدم درش میسر نبود_ هجرت کردیم به این سرای که قدری راحت و آرام در آن یافت می‌شود.&lt;br /&gt;البته تصمیم ما به هجرت از آن دیار به مسدودشدن وبلاگ‌مان برنمی‌گردد، بل دیرزمانی هست که به چشم می‌بینیم و با روح و جان احساس می‌کنیم اوضاع روز به روز نامساعدتر می‌شود. پس مشکلات امروز را از پیش دیده و بر آن شده بودیم تا بدین سرای بیاییم. در حیص بیص درگیری با عوامل و رفع نواقص موجود و در غفلت مشکل‌آفرینان تمام اسباب را از پیش فراهم کردیم و آیات ابلاغ‌شده و نظرات مومنین و غیر ایشان را بدین‌جا منتقل نمودیم. با این‌همه آن‌گاه که از ورود به بخش مدیریت وبلاگ‌مان [در بلاگفا] محروم ماندیم احوال را از مدیریت محترم آن دیار جویا شدیم؛ که ایشان تقصیر از خود ندانست و گفت: "دستور مستقیم کمیته‌ی فیلترینگ است، از ایشان جویا شوید". ما هم که همواره به گوش‌مان است "از دشمنان برند شکایت به دوستان" پس هرچه گشتیم دوستی نیافتیم که گویا ایشان همه دشمن‌اند. و البت رندکی بگفت این شیوه‌ی جدید کمیته‌ی فیلترینگ است تا بی‌هیچ هشدار و اطلاعی دست به مسدودکردن بزند.&lt;br /&gt;مشکل اما آن‌جاست که بعض ابناء بشر به جای آن‌که در رسیدن به هدف و جای خویش تلاش کنند و بی‌آزار به دیگرانی که راهی دگر می‌روند سخن از باور و داشته‌های خود به میان آورند، حرص می‌زند تا راه دیگران ناهموار کرده، دهان ایشان بسته و به زور همگان را با خود هم‌راه کنند. حال آن‌که چشم ظاهر ایشان _از چشم باطن که محروم‌اند_ آن‌قدری کور گشته که نبینند و نفهمند رفتار و منش‌شان باورپذیری حرف‌شان را بسی سخت _شما بخوانید محال_ خواهد کرد و البته دیگران را بیش‌تر و بیش‌تر به مبارزه‌ی فکری-فرهنگی علیه خود وامی‌دارد. کاش این جماعت تلاش می‌کرد تا سوراخ دعای خود را بیابد نه دست از دعا بردارد و سوراخ دیگران ناکار کند.القصه آیات وحی‌شده را زین پس در این سرای بخوانید!&lt;br /&gt;نیز شما را به هجرت از آن دیار می‌خوانم اگر تردید کردید که مشکلاتش اندک خللی دارد در ایمان شما وارد می‌کند!&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-5565189233961707776?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/5565189233961707776/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=5565189233961707776&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5565189233961707776'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5565189233961707776'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='هجرت مقدس'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-41283992418084788</id><published>2009-04-03T11:59:00.007+04:30</published><updated>2010-02-18T15:26:48.040+03:30</updated><title type='text'>روز کهنه، سال ناخوش</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;تمام لحظه‌های زندگی‌ام را که مرور می‌کنم، تنها طعم بیست و چند لحظه‌ی تحویل سال را چشیده‌ام. البته به جز چهار، پنج لحظه‌ی اول که خردسالی فرصت نداد.&lt;br /&gt;اسفندهای کودکی‌ام رو به پایان که می‌رفت پُر می‌شدم از انتظار. مدام ثانیه‌ها را در پی ثانیه‌های بعدی می‌گذراندم تا برسم به سال بعدی؛ سال نو. آن وقت‌ها با بزرگ‌ترها می‌رفتم بازار تا برایم کفش و لباس نو بخرند. کفش‌ها و لباس‌ها را می‌گذاشتم توی کمدی، جایی و تا رسیدن نوروز، چند بار به‌شان سر می‌زدم، نگاه‌شان می‌کردم، می‌پوشیدم‌شان. وقت تحویل سال که نزدیک می‌شد حس خوش‌حالی عجیبی داشتم. لباس‌های نو به تن‌ام، با کفش‌های نو روی فرش تمام اتاق‌ها راه می‌رفتم. دوست داشتم تمام خانه را قدم بزنم؛ با کفش! می‌نشستم کنار سفره. همه چیز مهیا بود. لحظه‌ی موعود فرامی‌رسید. تمام ثانیه‌ها خاطره‌های خوب‌ام می‌شدند.&lt;br /&gt;نوجوانی که رسید قضیه کمی فرق کرد. کفش نو که به کنار، لباس‌های نو را فقط می‌پوشیدم که کسی نپرسد "چرا لباس نوهات رو نپوشیدی؟". نه تنها خنده‌های خودم که خنده‌هی همه‌ی فامیل ساختگی به چشم‌ام می‌آمد. نمی‌دانم چرا، ولی به خنده‌ی کسی اعتماد نداشتم. به لباس‌های نو. به تبریک‌ها. دیگر لحظه‌ی تحویل سال که می‌رسید انگار چیزی فرق نمی‌کرد. درخت‌های باغ شکوفه کرده بودند و گل‌های رنگ‌وارنگ باغچه قد علم کرده بودند ولی من به آمدن روزهای نو و بهتر شک داشتم. نوجوانی‌ام سراسر ابهام بود.&lt;br /&gt;جوانی‌ام اما بخش بد ماجرا شد. اسفند که رو به پایان می‌رفت، دوست داشتم تمام تعطیلات سریع بگذرد. در یک چشم به‌هم‌زدن. حتی مسافرت‌ها و دید و بازدید‌ها و سیزده‌بدرها هم برعکس سال‌های نوجوانی، نشاطی نداشت. این سال‌های آخر که هیچ سهمی از سفره‌ی هفت‌سین و ماهی توی تنگ و هم‌زدن سمنوی عزیز و کوزه‌های سبزه نداشتم. دیگر کنار سفره می‌نشستم تا عزیز دل‌اش نشکند. هرچه این روزهای جوانی می‌گذرد لحظه‌های تحویل سال تلخ و تلخ‌تر می‌شوند. و امسال هم که تلخ‌تر از همیشه؛ آن‌قدر که رمقی نبود تا تبریکی بگویم یا آماده‌ی دید و بازدیدی بشوم. امسال لحظه‌ی تحویل سال به این فکر می‌کردم که تغییر و تحول‌های سال جدید چقدر بدی با خود همراه دارند. به این فکر می‌کردم که باز هم دست‌های ناتوان یک زندانی در کما فرو رفته را با دست‌بند به تخت بیمارستان قفل می‌کنند؟ و یا پس از مرگ یک جوان بی‌گناه، باز شانه‌های‌شان را بالا می‌اندازند و پس از نشئگی‌های ملوکانه پیام نوروزی صادر می‌کنند؟ و این‌که در سال پیش رو هنوز رسم بر این خواهد بود که جوانان برومند سرزمین‌ام را به بهانه‌های واهی راهی انفرادی کنند؟ هنوز رسم بر جرم‌بودن دید و بازدید نوروزی خواهد بود؟ امسال به این فکر می‌کردم که بالاخره پروردگار دعاهای سال تحویل، کی و چه وقت دل و دیده‌ی خون‌خوارانی که مردم سرزمین‌ام را بندگان خود می‌پندارند، روشنی می‌بخشد و با تدبیر شب و روز، حال و احوال این مردم را به سمت خوش‌احوالی‌ها دگرگون می‌کند؟&lt;br /&gt;هر پیش‌آمد ناگواری که رخ می‌دهد حرف &lt;a href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/" target="_blank"&gt;حامد&lt;/a&gt; را به خودم می‌گویم که "تازه این روز خوبمونه". تا کی؟ نمی‌دانم. ولی هنوز شاخ و برگ‌های امید در دل‌ام نپلاسیده‌اند. هنوز واژه‌ها و نواهای دل‌ام پر از امیدند. هنوز از خواب که بیدار می‌شوم امید دارم تا ناملایمات روزگار را کم‌تر و کم‌تر کنیم. با همین چشم‌های خیس‌مان. با همین دل‌های غم‌دیده‌مان. هرچند هنوز زمزمه می‌کنم "غم زمانه خورم یا فراق یار کشم".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرزومندیم سال پیش رو برای یکایک شما ایمان‌آورندگان و ایمان‌نیاورندگان عزیز از ناملایمات تهی‌تر باشد و ثانیه‌هاتان را با لبخند امید در کنار عزیزانتان سپری کنید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;خزعبلک1 : به شدت پوزش می‌خواهیم برای تاخیر بلندمدت در ابلاغ آیات وحی‌شده! بداحوالی‌های روزگار، نبوت ما را نیز تحت تاثیر قرار داده. زین پس تلاش‌مان بر این است که در ابلاغ وحی تاخیر نیفکنیم!&lt;br /&gt;خزعبلک2 : &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f10_Kaboodvand_BPA/1566490.html" target="_blank"&gt;جایزه سال مطبوعات بریتانیا برای محمدصدیق کبودوند&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_Maghsadi/1565665.html" target="_blank"&gt;«گل بی‌گلدون» و بی‌آهنگ‌ساز/درباره مرحوم پرویز مقصدی، آهنگ‌ساز و ترانه‌سرا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : &lt;a href="http://www.ciminrouzgard.com/1388/01/omid-nemimirad" target="_blank"&gt;سطرهای سیمین&lt;/a&gt; عزیز با خود کلی امید همراه دارند. به‌تر است بخوانید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-41283992418084788?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/41283992418084788/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=41283992418084788&amp;isPopup=true' title='43 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/41283992418084788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/41283992418084788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2009/04/blog-post_4475.html' title='روز کهنه، سال ناخوش'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>43</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-3095405501488554834</id><published>2009-01-08T01:41:00.006+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:57.607+03:30</updated><title type='text'>عزاداری‌های پسامدرن!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;همین یکی دو سال پیش حوالی همین ایام محرم، با گوش‌های خودم می‌شنیدم که محمود کریمی (شیپورچی محمود گدا که گاهی هم در حسینیه‌ی امام خمینی گعده برپا می‌کند) در یک مجلس توسرزنی می‌گفت: "امام حسین شب عاشورا به یارانش گفت: من و زینبم رو ول کنید بریم روم، بریم هند!" با گریه و زاری این را تعریف می‌کرد و جماعت هم با جیغ و فریاد و شیون بر سر و سینه و فلان‌جایشان می‌کوبیدند. آشنایی گفت: لابد در شب عاشورا آگهی یک «تور مسافرتی» نظر امام حسین را جلب می‌کند و هوس مسافرت به سرشان می‌زند. برگشتم گفتم احتمالا "یونان" هم یکی از گزینه‌ها بوده که حذف شده.&lt;br /&gt;توجه کردید؟ تنها در چند ثانیه چنین تحریفی صورت گرفت. تحریفی که نه تنها مخالفت آشکار با بسیاری اعتقادات و باورهای شیعیان دارد که اساس قیام عاشورا را خدشه‌دار می‌کند. بله. تا زمانی که دین دکان و دستگاه عده‌ای باشد، همین‌گونه که رفت و تنها با چند کلمه اعوجاج در باور عده‌ای از مردم می‌افتد و به‌گونه‌ای سرطانی در اذهان دیگران هم ریشه می‌دواند. دیگرانی که از این روزگار سهم اندکی از "اندیشه" ندارند و در نبود اندک معرفتی، خدا را میان روزمرگی‌هاشان گم کرده و تنها در روزهایی چند هوس می‌کنند تا با نذری‌دادن به اهالی محل فخر بفروشند، قدری "ریا"ی مستحب انجام دهند، با ریختن اشکی به قدر بال مگس تمام گناهان را از پرونده‌ی اعمال خویش محو گردانند و کارهای دیگری از این دست انجام دهند.&lt;br /&gt;خب روشن است که این جماعت مداح! و نوحه‌سرا برای آن‌که همیشه در چنین روزهایی این مردم سرگردان و خرافه‌پرست را به سوی خود بکشانند، باید هر مرتبه برگ جدیدی را رو کنند و ادا و اطوار تازه‌ای از خود بروز دهند تا دکان و دستگاه‌شان از رونق نیافتد. پس تجریفی چنان از جانب یک نفر از این جماعت تعجب‌برانگیز نخواهد بود. نو‌چه‌ها می‌پرستندش و دسته‌ای از مردم هم طیب‌الله می‌گویند. باور کنید برای این مردم، شنیدن چنین حرفی پیش‌رفت به حساب می‌آید. مردمی که هیچ‌کدام‌شان پیش خود هم نمی‌گوید که آخر حسین‌بن‌علی چرا تعداد اندکی را به میدان جنگ با سپاه بزرگ و مجهزی فراخواند و بعد گفت من و زینبم را رها کنید برویم! پس هدفش از این قیام چه بود؟ اصلا اگر این قضیه واقعیت دارد، بقیه فک و فامیل را _از اباالفضل گرفته تا علی‌اصغر و ..._ چرا نمی‌خواسته با خود ببرد؟ اصلا می‌خواست برود هند و روم چه کند؟ یعنی مسلمین آن‌جا پروپاقرص‌تر از کوفیان بودند؟ اصلا مگر ایشان زبان هندی و رومی بلد بوده؟&lt;br /&gt;القصه که نکته‌ی گشادی است که از آن می‌گذرم و توصیه می‌کنم شما هم.. !&lt;br /&gt;هزاران جور و ناجور دیگر از این تحریف‌ها را من و تو دیده‌ایم و شنیده‌ایم. از قفل‌زنی در چندصدسال پیش و زینت‌کردن اسب برای امام زمان در عهد صفویان گرفته تا داستان‌هایی که نه فقط راجع به پیشوایان مذهب شیعه که حتی درباره‌ی اصحاب و بعضا شیوخ مکتب هم نقل می‌کنند. [بی‌تردید اگر این حجم انبوه از خلاقیت در راه اندیشه و هنر خرج می‌شد، بیش‌ترین هنرمندان و اندیش‌مندان دنیا از پیروان این مذهب بودند!]&lt;br /&gt;از این‌ها که بگذریم اما آیا تیشه‌ای تیزتر از این خرافه‌سازی‌ها برای نابود‌کردن ریشه‌های دین و ارتباط میان انسان و خدا وجود دارد؟ هدف اصلی از این دارودسته‌ها و مراسمات نابخردانه و تهی از معرفت _از سینه‌زنی و قمه‌زنی گرفته تا علم بلندکردن و جامه‌درانیدن و جیغ‌ودادکردن و ..._ که در جان شیعیان رسوخ کرده چیست؟ اصلا چه‌تعداد از این جماعت عزادار! معنا و مفهوم واقعی دین و مذهب و عاشورا و... را درک کرده‌اند؟ به‌راستی اگر این جماعت ِ شیعه مومنان واقعی به آخرین پیامبر آسمانی و جانشینان معصومش _همان مظاهر رحمت وعطوفت_ هستند، پس چرا حجم انبوهی از آشوب‌ها، جنایات و خشونت‌ها به دست همین قوم در داخل یا خارج سرزمین‌هاشان صورت می‌گیرد؟ چرا رفتار خصمانه‌ای با هفتاد و دو فرقه‌ی دیگر دارند؟ به راستی ریشه‌ی این اندازه کژی و خرافه در باور این قوم چیست؟ آن‌هم امروزه که همه‌ی بزرگان!! عَلم ریشه‌کنی خرافه برپاکرده‌اند و بی آن‌که اقدامی جدی برای تعطیل‌کردن دکان و دستک این جماعت مداحان انجام دهند، مدام بر سر منابر و در کف مجالس ندای وا اسلاماه! سر می‌دهند. اصلا همین آمریکا و اسراییل برای یک جامعه خطرناک‌ترند یا یک چنین دین مملو از خرافاتی که اساس ارتباط میان انسان و خدا را مورد خدشه قرار می‌دهد؟&lt;br /&gt;پروردگارا! از شر شیاطین به تو پناه می‌برم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;از همه‌ی دوستان و ایمان‌آورندگان بابت این تاخیر بلندمدت‌مان پوزش می‌طلبیم. بگذارید به حساب بداحوالی‌های این روزهامان.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک1 : چکیده‌ای از کتاب «التنزیه لاعمال الشبیه» که سال‌ها پیش به قلم&amp;nbsp;مرحوم آیت‌الله سید محسن امین جبل‌عاملی و در راستای مبارزه با خرافات نوشته&amp;nbsp;و به دست جلال آل‌احمد به فارسی برگردانده شد [که اولین برگردان عربی-فارسی وی بوده]، در روزنامه‌ی یالثارات&amp;nbsp;در تاریخ&amp;nbsp;چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۳/۲۷ محرم ۱۴۲۶، سال یازدهم، شماره ۳۱۷ به چاپ رسید. پیشنهاد می‌کنم آن را مطالع کنید.&amp;nbsp;&lt;a href="http://voice.persiangig.ir/image/Roozname-1.jpg" target="_blank"&gt;صفحه اصلی&lt;/a&gt; + &lt;a href="http://voice.persiangig.ir/image/Roozname-2.jpg" target="_blank"&gt;ادامه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۲ :&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.akbarein.blogspot.com/2009/01/blog-post.html" target="_blank"&gt;شهر آلوده&lt;/a&gt; / محمدجواد اکبرین&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-3095405501488554834?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/3095405501488554834/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=3095405501488554834&amp;isPopup=true' title='51 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/3095405501488554834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/3095405501488554834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2009/01/blog-post_2775.html' title='عزاداری‌های پسامدرن!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>51</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7431777451993705759</id><published>2008-10-06T23:59:00.006+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:53.834+03:30</updated><title type='text'>روزی که رفت از یاد، روزی که ماند در یاد!</title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img style="width: 221px; height: 256px;" alt="محمدرضا حدادی" src="http://www.schrr.net/IMG/arton2507.jpg" align="left" border="0" width="226" height="309" hspace="0"&gt;حالا حکومت اسلامی می‌خواهد سنگ تمام بگذارد. گویا دیگر سعی دارد همه‌ی یادبودها و سال‌روزها را به نیکویی هرچه تمام‌تر برپا کند. حکمای شرع و قضات عالی شهر، از پیش تعیین کردند که یک روز پس از روز جهانی کودک، "محمدرضا حدادی" که در نوجوانی به دلیل فقر مالی، بی تجربگی و اغفال، قتل دیگری را گردن گرفت، از بالای چوبه‌ی دار آویزان کنند. حالا اصلا طبقه‌ی حاکم آن‌قدر خورده و ... که حواس‌اش نیست چه پیمان‌های بین‌المللی را امضا کرده است. و یا اصلا بالکل فراموش کرده که در فقه اسلامی-شیعی (که پویایی در آن نمی‌بینم) و لابلای کتاب‌های چند جلدی گالینگور و قطور و چاپ سنگی علمای متقدم، چه‌قدر از پیام‌بر اسلام و دوازده امام شیعیان روایت کرده‌اند &lt;i&gt;که آبروی مومن از کعبه بالاتر و جان آدمی پراهمیت است، در جرایم و اتهام‌های سنگینی چون قتل باید در صدور حکم وسواس زیاد به خرج داد و تحقیق کرد، راحت متهم را فراهم کرد، اقرار و اعتراف او باید در شرایط کاملا آزاد باشد&lt;/i&gt;. آن‌قدر در راحت و آسودگی و دور از درد مردم به سر برده که ذهن صفرکیلومترش نمی‌تواند چیزی به خاطر بیاورد. که مثلا فراهم‌آمدن شرایط سنگ‌سار عملا محال است. یادم نرفته آن سطرهای کتاب علوم اجتماعی سال دوم راهنمایی که می‌گفت: "مهم‌ترین وظیفه‌ی قوه‌ی قضاییه پیش‌گیری از وقوع جرم است". آن وقت‌ها فکر می‌کردم که چه همه چیز برقرار است! چه مملکت خوبی! اما حالا به وضوح می‌شود دید که آن سطرها را برای این به دست چاپ سپرده‌اند که فقط سوال‌های امتحانی نوجوانان این مرز و بوم کم نیاید. و گرنه که محتوا کیلویی چند؟ خودشان هم می‌دانند کتاب‌ها همه‌اش به باد فراموشی سپرده می‌شود. و قضاتی که از بس خورده‌اند، دهان نیمه بازشان دیگر کفاف دم و بازدم‌شان را نمی‌دهد، چه توجهی به جان آدمیت و حقوق متهم و مجرم و شرایط اقرار و اعتراف دارند؟ حالا به‌شان می‌گویم: آقایان قضات! پیش‌گیری از وقوع جرم پیش‌کش‌تان! جان نوجوانان و جوانان بی‌چاره را چرا می‌گیرید؟ این وظیفه را مگر خدای‌تان به عهده عزراییل نگذاشته است؟ و آن‌سوتر هم رهبر جان که _همه‌ی طبقه‌ی حاکم و هواخواهان‌اش_ قربان‌اش شوند، گویا فقط به مسائل کلان! توجه دارد و با تدابیر خاص خودش! کارگزاران را امر و نهی می‌کند. به نمازجمعه می‌آید تا ناز مراجع را که از مشایی و احمدی‌نژاد دلخورند، بخرد. و به وقت‌اش هم به آمریکا و غرب می‌تازد. اما دیگر به این مسائل خرد نمی‌رسد و وقت نمی‌کند به عاقبت نوجوانان و جوانانی فکر کند، که همه‌شان از سر فقر مالی و نداری فرهنگی، به جای آموختن کمال و دانش، روزگار خوش می‌گذرانند! بنده خدا! حالا دیگر علمای متقدم هم در گور می‌لرزند و به ثانیه‌ثانیه‌ی روزی می‌اندیشند که در آن حکومت اسلامی می‌خواهد سنگ تمام بگذارد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*** &lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2008/10/post_9477.php" target="_blank"&gt;اجرای حکم اعدام "محمدرضا حدادی" متوقف شد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک1 : عنوان مطلب، سطری از شعر "دهه شصت" با اجرای محسن نامجو است.&lt;br /&gt;خزعبلک2 :&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.schrr.net/spip.php?article2507" target="_blank"&gt;توضیحات "محمد مصطفایی" [وکیل محمدرضا حدادی]&lt;/a&gt; را بخوانید!&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;a href="http://www.schrr.net/spip.php?article2442" target="_blank"&gt;ممانعت مجدد وزارت اطلاعات از ادامه تحصیل پیمان عارف&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : &lt;a href="http://www.schrr.net/spip.php?article2509" target="_blank"&gt;فعال سياسی يا فعال حقوق بشر؟/عمادالدين باقی&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7431777451993705759?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7431777451993705759/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7431777451993705759&amp;isPopup=true' title='51 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7431777451993705759'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7431777451993705759'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/10/blog-post_4893.html' title='روزی که رفت از یاد، روزی که ماند در یاد!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>51</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-935872368608967224</id><published>2008-09-30T22:39:00.011+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:52.577+03:30</updated><title type='text'>یک سال دعوت!</title><content type='html'>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/Mad%20Prophet.jpg" align="baseline" border="0" width="488" height="261" hspace="0"&gt;&lt;br/&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;درست ساعت 6:45 دقیقه‌ی بامداد چهارشنبه 28 شهریور 1386 خورشیدی بود که از سوی خدای عقل یا عقل خدای برانگیخته شدم تا به گونه‌ی آشکار، دین و آیین خویش را به مردم معرفی کنم. بی آن‌که اندکی هراس در دل خویش راه دهم، معجزت خویش که جنون بود، نشان دادم و مردمان زمانه را به سوی "حق" فرا خواندم. پرسیدند که: یا پیامبر! "حق" چیست؟ گفتم: درستی است. نیکی است. آن است که هرچه نزد خودتان نیک می‌شمرید و بر، به و برای خویش پسندیده می‌دانید، سوی دیگران روا دارید و هر چه که از آن بیزارید را بر دیگران نیک نشمرید. آزاده باشید و آزادی را دوست بدارید و در راه آن گام بردارید! برابری را پیش از آزادی بخواهید! مهربانی کنید! به یک‌دیگر ستم نکنید و در برابر آن‌که ستم می‌کند بایستید و بر ایشان سخت بگیرید! و بترسید از کسانی که ستم‌کاران را تبلیغ و تحسین می‌کنند که همانا آنان راحت و آسوده‌ی ستم‌کاران را فراهم می‌کنند! بینوایان را دست گیرید و نیکی‌شان بورزید! مبادا آنان را مورد آزار خویش قرار دهید! کودکان خویش را مهربانی ورزید و اسباب خوش‌حالی آنان فراهم کنید! زنان را ارزش شمرید! به دنبال آگاهی و دانش باشید که هرچه از این نیرو بی‌بهره باشید، گزینش‌های شما به نادرست نزدیک‌تر می‌شود. گزینه‌ها را با قوه‌ی عقل بسنجید! صاحبان خرد و نیکویی را ارج بدارید و در مقابل، با نادانان و خرافه‌پرستان به دشمنی برخیزید که همانا ایشان ستون‌های فروماندگی و انزوای شما را به پا می‌دارند، آن‌گونه که نسل‌های بسیاری پس از شما هم نمی‌توانند از تاریکی‌ها نجات یابند! همیشه به آینده فکر کنید و آن‌چه بر شما و بر پیشینیان‌تان سپری شده را به یاد داشته باشید! وطن خویش را به دست فراموشی و سهل‌انگاری نسپارید که هر هنگام چنین شود، بیگانگان خاک و مال و جان و ناموس‌تان را به تاراج خواهند برد! گفتند: یا پیامبر! "حق" همین است؟ گفتم: این‌ها همه بخشی از "حق" است و بر شماست تا در آنان کوشش و تلاش کنید. باشد که رستگار شوید!&lt;br /&gt;چندی که سپری شد، عده‌ای از پیشینه‌ی من پرسیدند. گفتم: شما را چه سود؟! اگر طالب "حق" هستید همین بس شما را که بشنوید و با عقل بسنجید و در رفتار به کار گیرید. کفایت‌شان نکرد. گفتم: نام و شهرت‌ام محمد علیجانی است و به سال 1363 خورشیدی، در سرزمین نخل‌ها و نیشکرها و بیابان‌های گرم و چشمه‌های شیرین "خوزستان" قدم بر خاک نهادم. نسب‌ام از سویی به زردکوه و سپیدکوه بختیاری و از سویی دیگر به&amp;nbsp;اصفهان می‌رسد. پدرم حقوق می‌داند و سیاست.&amp;nbsp;و قدری هم&amp;nbsp;دین و فلسفه و ادبیات. مادرم آموزگار&amp;nbsp;فرزندان همین سرزمین است. خدای یگانه را می‌پرستم و به مهربانی او امیدوارم و از خشم او هراسان. سخت به&amp;nbsp;خواندن و نوشتن&amp;nbsp;نیازمندم و آن‌چه وجودم را گوارا می‌بخشد و جانم از چشیدن‌اش هرگز سیر نمی‌شود، شعر است و ادبیات است و فلسفه است و کلام و عرفان. دلداده‌ی تنهایی هستم و شب و آسمانش. نزدیک به دهه‌ای است که در شهر قم به فراگیری علوم دینی روزگار می‌گذرانم. از سیاست بیزارم. و حال آن‌که از اندیشیدن و رفتار در برابرش ناچار. نیز به جدایی دین از سیاست سخت باور دارم. اقوام، ادیان و&amp;nbsp;آیین‌های&amp;nbsp;مختلف،&amp;nbsp;صاحبان خرد و انسان‌های نیک _ گذشته و حاضر _ را&amp;nbsp;محترم می‌شمرم&amp;nbsp;و در تلاش&amp;nbsp;هستم تا دانشی و صفتی و ...&amp;nbsp;_ اگر نیکو باشد _&amp;nbsp;از ایشان بیاموزم. وطن‌ام را جانانه می‌پرستم. با تمام نیرو، دارایی و جان‌ام، هم‌وطن‌ام را _ تا هنگامی‌که با دشمن همراه نشود _ یاری می‌دهم و بیگانه‌ای را که قصد وطن‌ام بکند می‌ستیزم. باشد که کفایت‌تان کناد!&lt;br /&gt;خدای عقل و عقل خدای را بپرستید!&lt;br /&gt;گوش فرا دهید تا رستگار شوید!&lt;br /&gt;منکر نشوید!&lt;br /&gt;کفر نورزید!&lt;br /&gt;ایمان بیاورید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;عید فطر را به هم‌وطنان مسلمان‌ام شادباش می‌گویم! با امید به آزادی و شادی ایران و ایرانی!&lt;br /&gt;خزعبلک۱ : آشفتگی، این روزهای‌مان را بسیار آلوده کرده است. آن‌قدر که داشتیم گرامی‌داشت سال‌گرد آغاز دعوت‌مان را فراموش می‌کردیم.&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : و چند سطر&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.glassroom.blogfa.com/post-27.aspx" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;در سوگ "سیروس رادمنش"&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt; جاودانه‌ی شعر پارسی، در &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.glassroom.blogfa.com/" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;اتاق شیشه‌ای&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;‌مان.&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : دو سالگی "&lt;a href="http://www.not8.ir/" target="_blank"&gt;نت هشتم&lt;/a&gt;" وبلاگ محمدرضا عطایی عزیز را شادباش می گویم!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-935872368608967224?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/935872368608967224/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=935872368608967224&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/935872368608967224'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/935872368608967224'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/09/blog-post_4374.html' title='یک سال دعوت!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-1902112339739919995</id><published>2008-09-25T07:27:00.010+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:50.527+03:30</updated><title type='text'>چند درصد از شیعیان ایرانی، پیشوایان خود را دوست دارند؟</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img style="width: 464px; height: 308px;" alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/azadari143.jpg" align="baseline" border="0" width="451" height="298" hspace="0"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;پوشیده نیست که بالاترین درصد شیعیان دوازده امامی، ایرانی هستند. شیعیانی که خود را هواخواهان اصلی شریعت اسلام و پیروان راستین&amp;nbsp;پیامبر اسلام و اهل بیتش [دوازده پیشوای شیعیان]&amp;nbsp;می‌دانند و در سالگرد وفات امامان خویش به رسم آیین و روش‌های سنتی که از سال‌ها پیش رایج است، به سوگواری می‌پردازند. بی آن‌که اندکی پیرامون این فرضیه که غالب جامعه ایرانی، امروزه به دین اعتقادی ندارند و یا درباره‌ی باورهای موجود جامعه‌ی امروز ایران [خاصه جوانان] سخنی به میان آورم، می‌گویم شیعیان ایرانی که دوست‌داران امامان خویش هستند را می‌توان به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد. یکم؛ آن دسته‌ای که در زندگی و احوالات شخصی خود، دین را جاری می‌سازند و سعی بر آن دارند تا گفتار و رفتار خویش را با آموزه‌های دینی-اسلامی-شیعی همخوان کنند. دو دیگر؛ آن کسانی که در عمل تقیدی نسبت به اجرای تمام و کمال دستورات دینی _همچون عبادات_ ندارند ولی در رای و نظر خود را مذهبی می‌دانند. نیز نمی‌توانند از بسیاری باورهای خویش [که بدون اندکی مطالعه، تحقیق و اندیشیدن به آن‌ها رسیده‌اند] دل بکنند. صد البته یک نگاه اجمالی به درون جامعه‌ی ایرانی می‌تواند نشان‌گر فزونی دسته‌ی دوم نسبت به دسته‌ی اول باشد. با در نظرگرفتن این پیش‌زمینه‌ی کلی، نگاهی می‌اندازم به احوالات امروز جامعه‌ی ایرانی که در فقر فرهنگی شدیدی به سر می‌برد و با مشکلات اقتصادی-معیشتی فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند. از بی‌کفایتی مسئولین و نگاه خاص و متفاوت جامعه‌ی بین‌المللی ناراضی است و هیچ تاثیر مستقیم یا غیرمستقیمی در تصمیماتی که در سطح کلان مدیریت کشور گرفته می‌شود نقشی ندارد. خب؛ همین چند کلمه بس است. باقی بداحوالی‌های‌مان نیاز به گفته‌شدن ندارد. حالا با این سوال روبرو هستیم که آیا این شیعیان ایرانی که بیشترشان نسبت به مملکت‌داری طبقه‌ی حاکم ناخشنود هستند و ضمنا در مراسمات مذهبی ماه‌های محرم و رمضان شرکت می‌کنند، چه قدر به پیشوایان خود که همان چهارده معصوم هستند، اعتقاد دارد؟ چه قدر محبت آن امامانی که همه ساله در سالروز وفات [یا شهادت] آنان به سوگواری می‌پردازند را در دل خویش دارند؟ یک جوانی که به مذهب شیعه باور داشت و در عین حال به حکومت حاضر بی‌اعتقاد بود، با توجه به شرکت مردم در مراسمات مذهبی می‌گفت همین که این مردم محبت امیرالمومنین و ائمه را در دل دارند، کافی است تا به بهشت برسند. سوالم از او این بود که چگونه این حرف درست است وقتی‌که می‌بینیم همان حضرت علی در گفتار و رفتار خویش با ظلم و بی‌عدالتی مخالفت می‌کرد و همواره مردم را به این امر سفارش می‌کرد و حال آن‌که این مردم نه در رفتار و نه در گفتار به چنین دستوری جامه‌ی عمل نمی‌پوشانند؟ چگونه اینان دوستدار پیشوایان خود هستند وقتی‌که در رفتار، دستورات آنان را به دست فراموشی سپرده‌اند و فقط چیزی را به حرف می‌آورند و می‌شنوند و زود از یاد می‌برند؟ جدای از هر&amp;nbsp;بحثی پیرامون جایگاه ادیان آسمانی و زمینی نسبت به یک‌دیگر و مقام منزلت پیشوایان آن ادیان، باور دارم که پیامبر اسلام و دوازده امام شیعیان همگی انسان‌های پاک‌نهادی بودند که عقل را در زندگی جاری می‌ساختند، به آن راهنمایی می‌کردند و با راستی و درستی مردم را&amp;nbsp;سمت خدا می‌خواندند. ولی باورم نمی‌شود کسی خود را مومن حقیقی نسبت به پیشوایان شیعه بداند و در رفتار عمومی و اجتماعی هیچ پیروی از آنان نداشته باشد. اسلام ناب را طلب کند، طبقه‌ی حاکم را ناسزا بگوید ولی حاضر به انجام هیچ عملی و پرداخت هیچ هزینه‌ای برای ایجاد یک حکومت درست نباشد. کذب محض است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;img style="width: 124px; height: 124px;" alt="یک‌سالگی اتاق شیشه‌ای" src="http://voice.persiangig.ir/image/Glass/1011-.jpg" align="left" border="0" width="175" height="190" hspace="0"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"&lt;a href="http://www.glassroom.blogfa.com/post-26.aspx" target="_blank"&gt;اتاق شیشه‌ای&lt;/a&gt;"مان هم یک‌ساله شد. &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-1902112339739919995?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/1902112339739919995/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=1902112339739919995&amp;isPopup=true' title='21 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/1902112339739919995'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/1902112339739919995'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/09/blog-post_9297.html' title='چند درصد از شیعیان ایرانی، پیشوایان خود را دوست دارند؟'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>21</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-6893864029136044154</id><published>2008-08-17T09:47:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:48.334+03:30</updated><title type='text'>زنجیرها را بردریم، ما هر یکی آهنگریم</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;این روزها، همه‌اش بوی خون می‌دهد. بوی جهالت و کفر. آن‌قدر روزگارم بی‌حوصله می‌گذرد که نزدیک به یک ماه است آیه‌ای چیزی وحی نشده تا به مناسبت، این‌جا ابلاغ کنم. هنوز که هنوزه این قوم جور، آزادی و هوخواهانش را در جبهه‌ی مقابل خود می‌پندارد. از سنگ قبر عزت ابراهیم‌نژاد و شاملوی بزرگ می‌ترسد. به زندان می‌کشد. شکنجه می‌کند. &lt;a href="http://www.mehrnehad.blogfa.com/" target="_blank"&gt;یعقوب مهرنهاد&lt;/a&gt; را به قتل می‌رساند. اما می‌دانم؛ این‌ها همه و همه‌ی رفتارهای وحشیانه‌ی این قوم کفر، از سر ترس است و تلاش برای چند روزی عمر بیش‌تر. و گرنه خود به و بیش از هرکسی می‌داند که ظلم و خودکامگی عمر جاودان ندارد.&lt;br /&gt;این روزها اما در حوالی این‌همه سیاهی‌های روزگارمان، دو خبر خوش، نور امید و اندیشه‌ی آزادی‌خواهی و مبارزه با ظلم را در دل و جانمان پررنگ‌تر می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011380" target="_blank"&gt;خبر آزادی&lt;/a&gt; همراهان پلی‌تکنیکی‌مان: احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری.&lt;br /&gt;&lt;img style="width: 379px; height: 182px;" alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/3yar.jpg" align="baseline" border="0" width="439" height="202" hspace="0"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="center"&gt;و &lt;a href="http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011470" target="_blank"&gt;خبر آزادی&lt;/a&gt; یاران تحکیمی‌مان: محمد هاشمی و بهاره هدایت.&lt;br /&gt;&lt;img alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/hashemi-hedayat.jpg" align="baseline" border="0" width="267" height="193" hspace="0"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;اما باز هم با شنیدن خبر &lt;a href="http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011356#comment-24990" target="_blank"&gt;صدور حکم اعدام برای حبیب‌الله لطیفی&lt;/a&gt;، اندوه به جانم می‌نشیند. باید بیش از پیش به فکر مبارزه بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : عنوان مطلب مصرعی از یکی از غزلیات دیوان شمس است.&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.hrairan.com/Archive_87/966.html" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;نامه‌ای نیمه تمام از فرزاد کمانگر&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/معلم محکوم به اعدام&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۳ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2008/08/post_8724.php" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;صیغه‌نامه برای متهم. دستگیری شاکیان&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/باز خواني پرونده واقعه دانشگاه زنجان&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : &lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2008/08/post_8714.php" target="_blank"&gt;براي سورنا هاشمي&lt;/a&gt;&amp;nbsp;یکی از دانشجویان&amp;nbsp;زندانی دانشگاه زنجان/فاطمه حقیقت‌جو&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۵ : &lt;a href="http://www.mizannews.com/default.asp?nid=543" target="_blank"&gt;عمادالدین باقی به بند 209 اوین منتقل شد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۶ : &lt;a href="http://www.hamvatansalam.com/news110736.html" target="_blank"&gt;بارها مرده ام و باز در انتظار مرگ هستم&lt;/a&gt;/نامه‌ی بهنود شجاعی خطاب به اولیای دم مقتول&lt;br /&gt;این&amp;nbsp;عکس فوق‌العاده&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.nasa.gov/images/content/266639main_Eclipse_TMO_2008214_lrg_full.jpg" target="_blank"&gt;قطب شمال به وقت خورشیدگرفتگی&lt;/a&gt;، (از سایت ناسا)&amp;nbsp;را هم تقدیم می‌کنم به محبوب. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش..&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size="1"&gt;&lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-6893864029136044154?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/6893864029136044154/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=6893864029136044154&amp;isPopup=true' title='32 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/6893864029136044154'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/6893864029136044154'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/08/blog-post_7206.html' title='زنجیرها را بردریم، ما هر یکی آهنگریم'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>32</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7561945804759697435</id><published>2008-07-20T08:10:00.015+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:46.423+03:30</updated><title type='text'>که مظهر مهربانی بود و شکیبایی</title><content type='html'>&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img style="width: 493px; height: 334px;" alt="" src="http://www.cinemaema.com/gallery2/main.php?g2_view=core.DownloadItem&amp;amp;g2_itemId=49190&amp;amp;g2_serialNumber=2" align="baseline" border="0" width="512" height="351" hspace="0"&gt;&lt;br/&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;حالا دیگر هر چقدر هم به اندازه‌ی کافی خوابیده باشم، هر چقدر چایی و سیگار هم مهیا باشد و هر چقدر که این هلوها بوی گیس معشوق سفرکرده‌ام را هدیه کنند، باز هم پریشانم. مثل این‌که کسی پنجره‌های دلم را با آجر بسته باشد جز یکی که آن هم دود همیشه جلویش را پوشانده است. مثل مه، شاید. حالا دیگر هر چقدر هم موسیقی از راه گوشی‌های واکمن توی مغزم سروصدا کند، باز هم شیون جماعت آن‌قدر بلند است که از دور به گوشم می‌رسد. هی بالا و پایین می‌پرم و سرم را چپ و راست می‌برم تا شاید از لابه‌لای این جماعت آن‌سو را ببینم که چه خبر است. و هم‌زمان به خودم می‌گویم اصلا طاقت شنیدن خبر را داری؟ طاقت این‌که باد چشمان خیست را بسوزاند؟ طاقت این‌که از بی‌خوابی زیر چشمانت گود بیفتد. بعد ضعف کنی و دوباره سردرد. حالا دیگر سراغ هیچ یک از کتاب‌هایی که توی کوله‌پشتی با خود همراه کرده‌ام نمی‌توانم بروم. چون همه‌شان خبر تلخ به اندازه‌ی کافی دارند. می‌ترسم همان خبرها را نثارم کنند. حتی جرات تفال حافظ و استخاره‌ی قرآن را هم ندارم. مشخص نیست، مشخص نیست صبح چرا آینه‌ی قدی اتاقم لک شده بود. جای چند قطره‌ي آبی، چیزی روی آن بود که انگار همه‌شان در حال دویدن از بالا به پایین بخار شده‌اند. آخر من این چند روز اصلا جلوی آینه نرفته‌ام تا بخواهم آب دست و صورتم را یک‌وقت به روی آن بپاشم! مشخص نیست. انگار که کسی این گوشه کنارها دارد موش می‌دواند. فقط دوست دارم بفهمم چه خبر است. حالا دیگر کلی از ساعت یازده شب گذشته و من همین‌طور پشت سر جماعت ، تکیه به دیوار زده‌ام تا محبوب از سفر یک ماهه‌اش برگردد. شاید او از همه چیز مطلع باشد. اما نه؛ انگار این ساعت‌ها هم دیگر قرارهای قبلی ما را وعده نمی‌کنند. حالی به حالی می‌شوم و می‌روم سروقت "هامون" و باز به خدا و دکتر سماواتی و بقیه و بقیه التماس کنم تا اوضاع&amp;nbsp;حمید را روبه‌راه کنند. اما مثل همیشه بی‌جواب می‌مانم. دوباره با چشم خیس این سی-دی‌ها را توی کوله‌پشتی‌ام می‌گذارم. سرم که سوت می‌کشد بالاخره یکی از این جماعت که آستین کت‌اش را هی محکم می‌کشم، راضی می‌شود با هم گوشه‌ای برویم و من را هم از خبر مطلع کند.پشت به جماعت که راه می‌افتیم، سرش را هی به حالت تاسف تکان می‌دهد. می‌گوید "و دلشدگان را خبر نکرد".&lt;br /&gt;حالا دیگر چیزی، چایی و سیگاری، هلویی دلتنگی‌هایم را جواب نمی‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;چشم دارم که سلامی برسانی ز منش&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7561945804759697435?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7561945804759697435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7561945804759697435&amp;isPopup=true' title='25 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7561945804759697435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7561945804759697435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/07/blog-post_3400.html' title='که مظهر مهربانی بود و شکیبایی'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>25</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-91456626351850260</id><published>2008-07-02T08:42:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:43.839+03:30</updated><title type='text'>ادامه سریال "بی‌کفایتی مسئولان" تا کی؟</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;وضع ایران و ایرانیان خیلی به سامان بود، اکنون هم با مدیریت دولت محمودی مطلوب‌تر شده. آن‌قدر مطلوب که رییس دولت علنا برنامه‌ی قطعی برق را به مردم ارائه می‌دهد. انصافا آقایان در هر امری تبحر نداشته باشند، نظم را در برنامه‌های مخربشان سرلوحه قرار داده‌اند. چه زمان‌بندی قشنگی برای قطعی برق کرده‌اند! حتما از طریق روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها دیده و شنیده‌اید. انصافا که نعمت قطعی برق خوب بین همه مناطق تقسیم شده است. ضمنا توجه داشته باشید که استفاده مطلوب آقایان از رسانه این است که چنین برنامه‌های دقیقی را ارائه دهند. و گرنه علم و فرهنگ و هنر که اصلا از گوشت و خون این امت فوران می‌کند، پس چه نیاز به خبررسانی در این امور. القصه که برنامه‌های دقیقی است. به قول جناب رضا مارمولک؛ من نمی‌دانم این‌ها را از کجایشان در می‌آورند. با خونسردی و اعتماد به نفس فراوان چشم در چشم ملت همیشه خواب می‌اندازند و می‌گویند: "هر روز تابستان، هر منطقه‌ی شهر، چند ساعت از قطعی برق لذت باید ببرد! در اوج گرما! در زمانه‌ی تکنولوژی! آخر می‌دانید چیست؟ ماشاالله ماشاالله آقایان برنامه‌ی صدور انقلاب را چون ادوار گذشته سرلوحه‌ی امور قرار داده‌اند. لذاست که برق به عراق صادر می‌کنند. ایرانیان غنی و ثروتمند و متمدن و ایثارگر و خوش‌بخت را چه نیازی به برق؟ باشد! بگذار دو ساعت در ظهر تابستان، در ضل گرما، برق نداشته باشند. یعنی این ملت خواب‌آلود با همین دو ساعت قطعی برق اذیت می‌شوند؟ نه! صدایشان هم در نمی‌آید. وانگهی؛ اینان ملت سختی‌کشیدن و رنج و عذاب‌چشیدن هستند. مثال می‌خواهید بیاورم؟ نه! چه نیازی به مثال؟ همچون روز مشخص است. این ملت اگر از سریال "سال‌های دور از خانه" و "جنگجویان لیانشانپو" و "جواهری در قصر" خسته شوند، از چشیدن سریال "بی‌کفایتی مسئولان" نه تنها هیچ‌وقتِ هیچ دلزده نشده که مدام لذت می‌برند.&lt;br /&gt;نمی‌دانم! شاید آقایان از پیشینیان‌شان شنیده‌اند: "چراغی که به مسجد رواست، به خانه حرام است!" حتما همین طور است. ما کج فهمیده‌ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;شنیده‌اید؟ اجازه‌ی ملاقات را از "عزت‌الله ابراهیم‌نژاد" عزیز گرفته‌اند. گفتند تا یک هفته پس از سالگردش _18 تیر_ حق ملاقات ندارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-91456626351850260?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/91456626351850260/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=91456626351850260&amp;isPopup=true' title='25 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/91456626351850260'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/91456626351850260'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/07/blog-post_8259.html' title='ادامه سریال &amp;quot;بی‌کفایتی مسئولان&amp;quot; تا کی؟'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>25</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-1269263810630846740</id><published>2008-06-28T03:30:00.001+04:30</published><updated>2010-03-09T04:13:34.578+03:30</updated><title type='text'>شباهت احمدی‌نژاد و رضا مارمولک!</title><content type='html'>&lt;img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/4/4/11672_710.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="justify"&gt;شامگاه دوشنبه گذشته، چند دقیقه‌ای پای شبکه اول سیما بودم. وقتی‌که محمود احمدی‌نژاد با مشاور رسانه‌ای‌اش، "مهدی کلهر"، پیرامون جزئیات طرح &lt;strong&gt;تخریب اقتصادی&lt;/strong&gt;! گفتگو می‌کرد. حضور کلهر نشان از این داشت که دولت مهرورز دیگر تاب و تحمل شنیدن انتقاد یا اصرار بر مساله‌ای را ندارد، حتی اگر از سوی مجریان بی‌خاصیت تلویزیون باشد. به همین جهت یک بله "قربان گو" این بار همراه محمود خان شده بود. یک "بله قربان گو" با موهای دم‌اسبی. کسی که هنگام بحث‌های انتخابات سوم تیر 84 وارد عرصه‌ی سیاست شد و با وعده‌های عجیب و شعارهای غریب خود، سعی در فریب مردم داشت تا آنان را با محمود خان همراه کند.&lt;br /&gt;از کل این &lt;a href="http://tabnak.ir/pages/?cid=12763" target="_blank"&gt;برنامه&lt;/a&gt;، فقط چند دقیقه را دیدم که احمدی‌نژاد درباره‌ی اصلاح و کوچک‌کردن دولت سخن گفت، به این مضمون که: "ما هم می‌خواهیم دولت را کوچک کنیم. یک‌سال کار تخصصی هم انجام داده‌ایم و هنوز نیازمند زمان هستیم. اما بعضی‌ها می‌گویند سریع‌تر باید دولت کوچک شود و با فشار می‌خواهند این مساله را پیش ببرند. اما با فشار وضع خراب‌تر می‌شود. و از یک جاش می‌زند بیرون." ناگهان یاد دیالوگی از رضا مارمولک افتادم و فهمیدم که محمود خان چه‌قدر به ادبیات کوچه و بازاری رضا مارمولک واقف است. به یاد بیارید صحنه‌ای را که رضا مارمولک مشغول خوردن غذا در ایوان مسجد بود و آقای فضلی اصرار داشت پسرش علی‌رغم میل باطنی، در مسابقه حفظ قرآن شرکت کند. پسر نمی‌خواست شرکت کند. آقای فضلی گفت: "حاج آقا شما بهش یه چیزی بگین" رضا مارمولک هم گفت: "آقای فضلی این‌قدر گیر نده به این جوونا. آخه بهشت که زورکی نمی‌شه عزیز برادر. اونقدر فشار میاری که از اونور جهنم می‌زنه بیرون."&lt;br /&gt;البته پای را از دایره‌ی انصاف نباید بیرون نهاد. رضا مارمولک نه مرد شعار بود و نه حق یک ملت را ضایع می‌کرد. ضمنا نه تنها آبروی دین را نبرد که خیلی‌ها را هم به راه آورد.&lt;br /&gt;اصلا قیاس نکنم بهتر است. این کجا و آن کجا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;خواب بودیم، کفتری آمد داخل اتاق و روی کتاب‌خانه‌ی چوبی‌مان کار بدی کرد. صاحب‌خانه هم چند روزی است که جواب‌مان کرده. همچنین مقداری از دارایی‌مان را بالا کشیدند. تا کنون در دوران نبوت‌مان این‌قدر سختی نکشیده بودیم!&lt;br /&gt;خزعبلک۱ : &lt;a href="http://www.radiozamaaneh.org/tmp/SimonedeBeauvoir.pdf" target="_blank"&gt;موقعیت و آزادی از دیدگاه سیمون دو بوار&lt;/a&gt;/محمدرضا نیکفر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-1269263810630846740?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/1269263810630846740/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=1269263810630846740&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/1269263810630846740'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/1269263810630846740'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/1970/01/blog-post_2795.html' title='شباهت احمدی‌نژاد و رضا مارمولک!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-6249237760740762864</id><published>2008-06-24T23:04:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:42.966+03:30</updated><title type='text'>اين کاسه‌هاي داغ‌تر از آش!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img alt="" src="http://www.irdiplomacy.ir/Images/Article/2_217_114_57moghnieh.gif" align="baseline" border="0" hspace="0"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;همين چند روز پيش از خيابان ارم مي‌گذشتم. روبروي حرم حضرت معصومه، نرسيده به گذر خان، در چند قدمي خودم يک زوج جوان را ديدم که نزديک ديوار ايستاده بودند. مرد موبايلش را در دست راستش گرفته بود و دوربين آن را سمت دیوار پیاده‌رو گرفته بود. زن هم با ذوق و شوق به دست مرد خيره شده بود. با خودم فکر مي‌کردم که بر اين دیوار چه چيزي نوشته يا به تصوير کشيده شده که اين‌گونه ايشان را به خود جذب کرده است؟ چند قدم ديگر که جلو رفتم، متوجه شدم که بر دیوار آگهی بزرگداشت عماد مغنیه نصب شده و عکس رنگی مغنیه مورد نظر زوج جوان است. مرد هنوز دنبال زاويه‌ي مناسبي مي‌گشت تا از تصوير مغنيه عکس بگيرد و زن هم او را راهنمايي مي‌کرد که اين طرف‌تر و آن طرف‌تر.&lt;br /&gt;با خودم گفتم اين جماعت تا قبل از آن‌که جمهوري‌اسلامي خبر مرگ مغنيه را در بوق کند، اصلا او را نمي‌شناختند. حتي مطمئنم بعد ار اين‌که اسم عماد مغنيه را براي اولين بار پس از مرگش شنيدند، بلافاصه فرياد وااسلاماه! سر دادند تا اولا تعصب‌شان زير سوال نرود و دوما حاشا نشود که مغنيه را اصلا نمي‌شناختند. حالا آن‌قدر حامي و دلسوخته‌ي مغنيه شده‌اند که عکس پس‌زمينه‌ي موبايلشان از امام و مقام معظم به عماد مغنيه تعيير کرده است.&lt;br /&gt;وااسلاماه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;روز مادر و روز زن، این&amp;nbsp;هنگام خجسته و مبارک را اول به تمام مادران و بعد به دوشیزگان که مادران آینده‌اند، تبریک می‌گم.&lt;br /&gt;خزعبلک۱ : &lt;a href="http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010088" target="_blank"&gt;خودکشی دو دانشجو در حراست دانشگاه های لاهیجان و سیستان و بلوچستان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۲ :&amp;nbsp; &lt;a href="http://www.asre-nou.net/1387/khordad/30/m-114nojavan.html" target="_blank"&gt;۱۱۴ نوجوان متهم درانتظارطناب دار به سر می برند&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;a href="http://www.advarnews.us/idea/7382.aspx" target="_blank"&gt;گفتگو با حشمت الله طبرزدی در خصوص 18 تیرماه و حادثه کوی دانشگاه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080624_an-aa-cafe-piano.shtml" target="_blank"&gt;کافه پیانو؛ روایتی از زندگی روشنفکران خرده پای ایرانی&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-6249237760740762864?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/6249237760740762864/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=6249237760740762864&amp;isPopup=true' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/6249237760740762864'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/6249237760740762864'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/06/blog-post_6956.html' title='اين کاسه‌هاي داغ‌تر از آش!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-619357185787104258</id><published>2008-05-31T23:41:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:41.226+03:30</updated><title type='text'>در باغ شهادت، باز باز است!</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img alt="کاوه عزیزپور" src="http://i32.tinypic.com/30rwcqd.jpg" border="0" hspace="150"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;از هر سوی این مملکت خبر بد به گوش می‌رسد. این مردم که ماشاالله سرشان را از آخور بیرون نمی‌آورند و نهایت زحمتی که می‌کشند، فحش دادن به این و آن است. آقایان هم از فرصت، خوب استفاده کرده و سواری می‌گیرند. مهم‌ترین اخبار هم شده انتخاب رییس‌مجلس و دعوای خاتمی و اصولگرایان بر سر ریاست‌جمهوری و اسلامی‌نشدن دانشگاه‌ها و این چیزها. کسی کاری ندارد که یک جوان 25 ساله‌ی کرد در زندان جمهوری‌اسلامی، با شرایط فجیع جان می‌سپرد. کسی اصلا حواسش نیست که آقایان کمر همت بستند تا در این روزهای نزدیک 18 تیر، جوانان را یکی‌یکی از قید و بند حیات رها کنند تا یاد آن روزهای داغ سال 78 را خوب زنده کنند. جالب آن‌که به‌قدری در این امر، راسخ هستند که نمی‌توانند صبر کنند تا سال این یکی بگذرد و چهلم آن یکی تمام شود و هفتم دیگری سپری شود و بعد نوبت را به جوان بعدی بدهند. راستی اگر اعتراضی از این آقایان اصلاح‌طلب و اصلاح‌گر شنیدید، بنده را هم خبر کنید.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;font color="#ff0000" size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;font color="#ff0000" size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;شکست سکوت&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;تا مگر شیشه‌ی این کاخ به هم درشکند&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;دست در حسرت سنگ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سنگ در آرزوی پرواز است&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;(حمید مصدق)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : گزارش&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7509.php" target="_blank"&gt;روزآنلاین&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=15441" target="_blank"&gt;اخبار روز &lt;/a&gt;در این رابطه&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : &lt;a href="http://advarnews.us/humanright/7201.aspx" target="_blank"&gt;نامه وکیل 20 کودک محکوم به اعدام به رئیس قوه قضاییه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;a href="http://puyeshgaraan.com/ES.Lecture/JMI053108/JMI053108-text.htm" target="_blank"&gt;کدام طيف، کدام نيرو، کدام همبستگي؟&lt;/a&gt;/متن سخنرانی دکتر اسماعیل نوری‌علا در سمینار شاخه‌ی آمریکای جبهه‌ی ملی ایران&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : &lt;a href="http://www.iranhumanrights.org/farsi/boroujerdi01june2008.html" target="_blank"&gt;خطر مرگ آیت‌الله کاظمینی بروجردی در زندان جمهوری‌اسلامی&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size="1"&gt;&lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-619357185787104258?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/619357185787104258/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=619357185787104258&amp;isPopup=true' title='23 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/619357185787104258'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/619357185787104258'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/05/blog-post_14.html' title='در باغ شهادت، باز باز است!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i32.tinypic.com/30rwcqd_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>23</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-2243869441471193491</id><published>2008-04-29T12:21:00.008+04:30</published><updated>2010-03-16T06:58:59.000+03:30</updated><title type='text'>راز بندِ باز کفش‌های پدربزرگ!</title><content type='html'>&lt;img border="0" hspace="0" alt="" align="left" src="http://voice.persiangig.com/image/familytree_477696a111cc.jpg" width="188" height="259" /&gt;الیزابت!&lt;br /&gt;چطور می‌توانم آرامش را برایت زمزمه کنم،&lt;br /&gt;در حالی‌که روزهای زیرزمین باریک و تنگ پدری‌ات از شب‌‌های سپری‌ام سیاه‌تر بود؟!&lt;br /&gt;چطور می‌شود اندکی تسلایت دهم،&lt;br /&gt;وقتی‌که اضطراب را در پس خانه‌ی گرم و امن پدر با ثانیه ثانیه وجودت چشیدی؟&lt;br /&gt;آخر این چه عدالت است&lt;br /&gt;که تو،&lt;br /&gt;سنگینی تمام گناهان بشر را یکجا و به تنهایی بر دوش‌های نحیف و زنانه‌ات بکشی؟!&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;الیزابت!&lt;br /&gt;چطور ثانیه‌ها را برای پاره‌های تنت مادری کردی،&lt;br /&gt;و حال آن‌که همه‌ی کودکانگی‌هایت را&lt;br /&gt;شب‌های پیش&lt;br /&gt;در بستر شهوت‌های مدام پدر چال نموده بودی؟!&lt;br /&gt;و آغوش مادرانه‌ی "رزماری" چگونه تنهایت گذاشت&lt;br /&gt;در روزها و شب‌هایی که اندوه از پی اندوه عبور می‌کرد&lt;br /&gt;و تو&lt;br /&gt;کمی دورتر از انسان‌هایی که زندگی را قدر نمی‌دانستند&lt;br /&gt;بی آن‌که لحظه‌ای سایه‌ی درختان و بوی چمن‌های باران خورده‌ی خانه نصیبت شود&lt;br /&gt;و یا کسی فریادها و اشک‌هایت را همراهی کند،&lt;br /&gt;زیر نور چراغی که توان روشن‌کردن خلوت زجرکشیده‌ات را هم نداشت&lt;br /&gt;مرگ را به تدریج زیستی!&lt;br /&gt;راستی&lt;br /&gt;صدای ضجه‌ی فرزندانت را&lt;br /&gt;که شیر از پستان‌های سینه‌ی مجروح تو طلب می‌‌کردند&lt;br /&gt;چگونه پاسخ می‌دادی؟&lt;br /&gt;حقا که دختران زنده به‌گور اعراب جاهلی هم&lt;br /&gt;چنین رقت‌بار درد را نچشیدند!&lt;br /&gt;و پدران‌شان هم&lt;br /&gt;چنین خوی و خصلت وحشیانه‌ای را&lt;br /&gt;هرگز&lt;br /&gt;تجربه نکردند&lt;br /&gt;که پدر تو.. .&lt;br /&gt;نه!&lt;br /&gt;ممکن نیست تا من که ترس تاریکی شب‌های بیابان را&lt;br /&gt;به سرعت، با آتش زدن مردار درختی، از خودم دور می‌کردم&lt;br /&gt;توان فهمیدن لحظه‌ای از یک عمر ترس‌زیستن تو را داشته باشم.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;الیزابت!&lt;br /&gt;خورشید اگر&lt;br /&gt;برخلاف باور دانشمندان، هیچ‌وقت نابود نشود&lt;br /&gt;و همیشه فقط برای تو بتابد&lt;br /&gt;باز هم جبران روزهای تاریکت نمی‌شود!&lt;br /&gt;باز هم پاسخ ناله‌های بی‌پاسخت نیست!&lt;br /&gt;باز هم.. !&lt;br /&gt;باز هم.. !&lt;br /&gt;راستی&lt;br /&gt;پدربزرگ آن‌قدر این سال‌ها را مست شهوت سپری کرده&lt;br /&gt;که این روزها حتی توان بستن بند کفش‌هایش را هم ندارد.&lt;br /&gt;و یا آن‌که جلوی آینه بایستد و صورتش را اصلاح کند.&lt;br /&gt;آیا تا به حال به این فکر کرده که چطور خورشید را، و نور را، به نوه‌هایش بشناساند؟&lt;br /&gt;اصلا او لحظه‌ی منعقد کردن نطفه‌ی نوه‌هایش را چگونه به خاطر می‌آورد؟&lt;br /&gt;با افسوس؟ یا با خوشحالی مرور ثانیه‌های سپری؟&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;الیزابت!&lt;br /&gt;کدام پیامبر، پیشوا و رسولی می‌توانست&lt;br /&gt;دَمی از این بیست‌وچهار سال را،&lt;br /&gt;به تو آرامش بخشد&lt;br /&gt;در حالی‌که هیچ یک مصیبتی چنین وحشتناک را نچشیده بود؟!&lt;br /&gt;خدا چگونه نتوانست امید را وارد خانه‌ی تنگ و تارت کند؟!&lt;br /&gt;او که ابراهیم را از آتش،&lt;br /&gt;موسی را از نیل،&lt;br /&gt;نوح را از طوفان،&lt;br /&gt;یونس را از شکم نهنگ&lt;br /&gt;و محمد را از جهالت قوم وحشیان مشرک نجات داده بود&lt;br /&gt;پس چطور تو را در تنهایی وحشت‌بار زیرزمین شصت‌متری پدری‌ات تنها گذاشت؟!&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;نه الیزابت!&lt;br /&gt;یقین دارم که خدا حتی از تصور چنین لحظه‌ای هم هراس دارد!&lt;br /&gt;چه رسد به آن‌که بتواند و یا اصلا بخواهد لحظاتی چنان را&lt;br /&gt;در اوج ترس و وحشت و نومیدی و نبود خدایی که پشت و پناه است،&lt;br /&gt;سپری کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;خزعبلک۱ : بخوانید خبر تکان‌دهنده&lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"   style="font-family:Tahoma;font-size:9;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2008/04/080427_wkf-austria-mom.shtml" target="_blank"&gt;'نزدیکی جنسی و حبس' دختر اتریشی توسط پدر&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.reuters.com/news/pictures/articleslideshow?articleId=USL2727651520080428&amp;amp;channelName=newsOne#a=8" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;عکس‌های زیرزمین خانه‌ی پدری الیزابت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt; و لینک دیگر خبر در &lt;a href="http://www.irna.ir/fa/news/view/line-9/8702084532225500.htm" target="_blank"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.thesun.co.uk/sol/homepage/news/article1097344.ece" target="_blank"&gt;این‌جا&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-2243869441471193491?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/2243869441471193491/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=2243869441471193491&amp;isPopup=true' title='47 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/2243869441471193491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/2243869441471193491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/04/blog-post_3284.html' title='راز بندِ باز کفش‌های پدربزرگ!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>47</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-2410523223551643725</id><published>2008-04-27T09:13:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:36.968+03:30</updated><title type='text'>کسی من را درک نمی‌کند!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;چه‌قدر این جمله را شنیده‌اید؟ یک مرتبه؟ اصلا؟ صد مرتبه؟ هزار مرتبه؟ صدهزار مرتبه؟ قابل شمارش نیست؟&lt;br /&gt;از چه کسانی این جمله را شنیده‌اید؟ یک دختر نوجوان لوس بی‌فکر؟ یک پسر که در خیال سکس با دوست دخترش سیر می‌کند، در حالی‌که خوانواده‌اش به او اجازه‌ی دیدن دختر را هم نمی‌دهند؟ یک پسربچه که ذهنش پر از آرزوهای قشنگ است و گونه‌هایش لطافت را مدام یادآور می‌شوند؟ یک نوجوانی که عاشق شده؟ یک مرد خانواده‌دار که با خانواده‌ی پدری‌اش قهر کرده؟ یا اصلا از یک پشت کنکوری؟&lt;br /&gt;پاسخ خودم که طولانی است. هر چه فکر می‌کنم، می‌شمرم، یاد می‌آورم و یک صفر دیگر جلوی «1» می‌گذارم، باز هم انگار کم است. بگذریم.&lt;br /&gt;به نظرم غالب افرادی که این جمله را بر زبان آورده‌اند و می‌آورند، معنی آن را درک نکرده‌اند و انگار نخواهند کرد. خودشان در لحظه نمی‌دانند چه می‌گویند و نخواهند دانست انگار. الکی آن را پرانده‌اند. بی آن‌که اصلا بدانند درک کردن و درک نکردن یعنی چه!&lt;br /&gt;اصلا پیش‌تر من خیال می‌کردم ذات این جمله مشکل دارد. گمان داشتم که این جمله چه‌قدر دروغ است، چه‌قدر غیرواقعی نشان می‌دهد. اصلا با این جمله نمی‌توانستم کنار بیایم. حالم را از آن رو به این رو می‌کرد! تا یک بار که "طنین" تجربه‌اش کرد. جمله را مزه‌مزه کرد. کلمه به کلمه. دید که می‌شود این جمله صحیح باشد. راست باشد. واقعی باشد. می‌شود گفت "کسی من را درک نمی‌کند" و احساس درستی نسبت به آن‌چه گفته شده داشت.&lt;br /&gt;و من همان وقت بود که فهمیدم انسان‌ها چه‌قدر همه چیز را قبل از آن‌که مزه‌مزه کنند و بسنجند به کار می‌برند. چه‌قدر این جمله را نادرست به کار بردند. اصلا انسان‌ها چه‌قدر پرمشکل، دروغ و غیرواقعی هستند. و گر نه همه‌ی جملات و همه چیز و البته این جمله ذاتا درست است.&lt;br /&gt;باور دارم که&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این جمله اصلا شریف است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : این روزها برایمان ناخوش می گذرد. مادر قهر کرده است. نبوتمان زیر سوال رفته!&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.advarnews.us/politic/7023.aspx" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;اهدای جایزه پیشرفت دانشگاه کناکتیکت آمریکا به فاطمه حقیقت جو &lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۳ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2008/04/post_7105.php" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;تهران قادر نيست جلوي جامعه مدني را بگيرد&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/مصاحبه لوموند با عبدالکريم لاهيجي &lt;br /&gt;خزعبلک۴ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://tinypic.info/files/fl2wxxkn9e4xx5wpnueh.jpg" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;حکم انتصاب یک متولد ۱۳۶۱ به عضویت هیات مدیره سایپا &lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۵ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://jighodaad3.blogfa.com/post-110.aspx" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;وقتي كه احمدرضا بهارلو توسط مهمان زن برنامه‌اش ضربه فني مي‌شود!&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/جیغ و داد نو&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-2410523223551643725?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/2410523223551643725/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=2410523223551643725&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/2410523223551643725'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/2410523223551643725'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/04/blog-post_3783.html' title='کسی من را درک نمی‌کند!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-3343658936860191461</id><published>2008-04-14T08:44:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:35.101+03:30</updated><title type='text'>غرق شده‌ایم در تمدن و تاریخ پرشکوه!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;این مطلب را به مناسبت انتخابات،‌ برای سایت "&lt;a href="http://www.mismycity.com/" target="_blank"&gt;شهر من؛ مسجدسلیمان&lt;/a&gt;" آماده کرده بودم که انگار نام کاربری‌ام در آن سایت، بی‌اطلاع حذف شده!&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;font size="1"&gt;به مناسبت همین روزهایی که گذشت و خواهند آمد باز..&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;عید هم که باشد، باز ایام ایام ِ نامبارکی است. هر روز می‌گذرد و می‌بینم که زادگاهم _بگذریم از وطن_ هر زمان بیش‌تر و بیش‌تر در منجلاب بی‌خردی و توحش فرو می‌رود. زادگاهی که فقط یاد گرفته‌ایم پُزش را بدهیم که شهر اولین‌ها بود و رضاخان میرپنج آن‌جا مداوا شد و مسکن آریایی و زرتشت بوده است. چه سود از این‌همه خاطره؟ چه سود از سرافرازی‌هایی که به غارت رفت و نردبان منفعت‌طلبان گشت و فقر و بوی فاضلاب و قطعی آب و برق و گازهای سمی‌اش نصیب مردمانش شد؟ کافی است بنشینیم کنار یک پیر بختیاری تا ساعت‌ها از تاریخ و تبار این قوم بگوید. اصلا همین حوالی خودمان چه بسیارند انسان‌هایی که کاغذ و مرکب مصرف کردند تا اصالت بختیاری را ثابت و ریشه‌اش را در آریایی استوار کنند، رشادتش را به وقت مشروطه عیان نمایند و غیرتش را برای میهن به رخ بکشند. _عجبا که هنوز هم انسان‌هایی در همین حیطه جان می‌کنند!_ و هنوز که هنوز این قوم، روزهای رفته را تکرار می‌کند. در اوج گرما، قطعی درازمدت برق را به جان می‌خرد، در زمستان از خیابان‌ها و معابر _که بیش‌تر به دریاچه‌ای می‌مانند_ عبور می‌کند، به وقت انتصابات _بخوانید انتخابات تا به کسی برنخورد!_ سرش را در این محفل و آن محفل فرومی‌کند و گوش می‌سپرد به شعارهای تکراری و فریب قول زیاد شدن گوسفندهایش را می‌خورد.&lt;br /&gt;با این‌که قریب به دهه‌ای است که از مسجدسلیمان عزیز دور شده‌ام، اما به واسطه‌ی مسافرت‌های گهگاه، دوستان و اقوام از اوضاع نابسامان شهر آگاهم. هر کسی را هم که می‌بینم _چه داخل و چه خارج از شهر_ همین کلیشه را تکرار می‌کند که "مسجدسلیمان بهتر نمی‌شود که بدتر می‌شود".&lt;br /&gt;حوالی همین انتخابات یکی از بستگانم _که پس از سال‌ها ساکن مسجدسلیمان شده_ تماس گرفت و زار و پریشان شروع کرد به بیان حال‌وهوای شهر و گفت "امیدوار رضایی به همراه قلعه‌نوعی و فلان کس آمده و مشغول سخنرانی انتخاباتی است. مردم هم مثل همیشه دورش جمع شده‌اند. یکی می‌گوید اگر ما رای ندهیم، به ما کوپن نمی‌دهند. آب و برق‌مان را قطع می‌کنند. دیگری می‌گوید چون‌که برادرم طرفدار استقلال است، پس به رضایی رای می‌دهم." چند روز بعد هم همان شخص باخبرم کرد که "رضایی به همراه فیروز کریمی(مربی استقلال تهران) به هفتکل و لالی و بخش‌های دیگر سر زده و کریمی در حالی‌که ملبس به لباس محلی بختیاری شده، وعده داده اگر به رضایی رای دهند، مسابقاتی بین استقلال و تیم‌های منطقه ترتیب می‌دهد." بی‌آن‌که ذهنم حرکت کند سمت عوام‌فریبی و شخصیت‌های خودفروخته و فرومایه‌ای که برای اندکی مقام دنیا همراه رضایی شده بودند، آه کشیدم از برای رنجی که این قوم از جهالت خود می‌کشد و این واقعه‌ی تلخ که در قرن تکنولوژی، کسی با وعده‌ی بازی فوتبال و یا بازافتتاح مکان و پروژه‌ای بخواهد رای مردم را جلب کند. آه کشیدم از برای خفتی که این مردم سزاوار آن هستند. و افسوس خوردم از برای تاریخ و تمدنی که مردمانش را نصیبی نیست.&lt;br /&gt;اکنون هم روی صحبت‌های پرگلایه‌ام نه با مردم، که با قشر آگاه مسجدسلیمان است که انتظار می‌رود به جای پرداختن به این کاندید منفعت‌طلب و آن کاندید قدرت‌دوست، مردمان‌شان را از آن‌چه که می‌گذرد مطلع کنند.&lt;br /&gt;امید به آزادی، آبادی و آگاهی مسجدسلیمان عزیز و ساکنان خون‌گرمش&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="center"&gt;این‌سان که روزگار شد از مردمی تهی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; واورد روزگار ِ بهی رو به کوتهی&lt;br /&gt;گفتار انبیا و حکیمان تباه گشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر رسم و راه گشت به بیراهه منتهی&lt;br /&gt;بگداخت هرچه هوش و هنر پیش ابتذال&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پرداخت جا ز عقل و ادب جهل و ابلهی&lt;br /&gt;یک تن برون ز خانه نیاید ز لاغری&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یک تن درون خانه نگنجد ز فربهی&lt;br /&gt;شد گُربُزی نشانه‌ی مردانگی و بُرد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرزی که بُد میانه‌ی شیری و روبهی&lt;br /&gt;زاری و زاریانه‌ی انسان به عرش رفت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آرزوی دیدن ایام فرّهی&lt;br /&gt;گویی خدای ما که محیط است بر جهان،&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و او راست بر سراسر هستی شهنشهی؛&lt;br /&gt;چندان به کار گسترش آسمان بُوَد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کز زاری زمین دگرش نیست آگهی!&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;font size="1"&gt;مرثیه زمین، م.سرشک&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size="1"&gt;&lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-3343658936860191461?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/3343658936860191461/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=3343658936860191461&amp;isPopup=true' title='23 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/3343658936860191461'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/3343658936860191461'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/04/blog-post_8084.html' title='غرق شده‌ایم در تمدن و تاریخ پرشکوه!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>23</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7595356262650976007</id><published>2008-04-12T08:10:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:34.737+03:30</updated><title type='text'>«حاجی فیروز» واقعا «کریم» است!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;این روزها که می‌گذرد عرصه‌ی ورزش ایران برایم بی‌اهمیت‌ترین است. ورزشی که نه سر و ته دارد و نه مطابق برنامه و روال پیش می‌رود. و البته دیگر کاملا با سیاست ممزوج شده است. فلان فرد و فلان افراد برای چاپیدن قدرت و ثروت بیش‌تر، قدم به گود می‌گذارند، درحالی‌که نه سابقه‌ای دارند و نه سوادی. جالب آن‌که حیا را خورده‌اند و آبرو را قی کرده‌اند و بی هیچ ابایی بی‌سوادی و بی‌تجربگی خود را نشان می‌دهند. صدالبته که در این مقام، ذکر کردن چند نمونه خطاست، چه آن‌که به وضوح می‌توان این مساله را در منش تمام مدیران ورزشی دید. جالب آن‌که بعضی مربیان و ورزشکاران که زندگی خود را بر پاشنه‌ی پاچه‌لیسی صاحب منصبان می‌گردانند، از این مساله استقبال کرده و شتابان خود را به این قافله می‌رسانند تا قضیه به جایی رسد که فیروز کریمی بر صندلی رایکوف بنشیند. مشخص است که مربیگری با ابزار خالی‌بندی، جک‌گویی و هرزه‌پرانی، همین نتیجه را در بر خواهد داشت که&amp;nbsp;۴ گل ناقابل را کمی راحت‌تر از آب خوردن! به تیم یکی‌مانده به آخر لیگ تقدیم باید کرد. البته شاید این‌ها همه از کرامت این مربی است که بارها دروغ، تظاهر و تلخک‌بازی‌هایش را فریاد زده است. واقعا مربی معلوم‌الحالی با این همه حاشیه و آن همه ماجراهایی که در روزهای سپری گذراند، چطور می‌تواند تیم پرطرفداری را هدایت کند و در عین بی‌سوادی، دانش فوتبال _اخلاق پیشکش!_ را به بازیکنانش انتقال دهد؟ البته ناخوشی‌های این باشگاه تنها به این شخص برنمی‌گردد. کمی آن‌طرف‌تر، مدیرعامل باشگاه معتقد است که مشکلات از دو نفر نشات می‌گیرد که از باشگاه حقوق می‌گیرند و علیه تیم شعار می‌دهند! به‌راستی نابخردی تا چه حد؟ آخر&amp;nbsp;یک انسان چه‌قدر می‌تواند نادانی‌اش را به رخ بکشد؟ باز هم فقط نظر به این دو نفر ندارم. هیات مدیره در این تیم چه نقشی دارند؟ یا بهتر بگویم؛ چه دانش و تجربه‌ای دارند تا در مرحله‌ی بعد بخواهند و بتوانند نقشی ایفا کنند؟ شخصی مثل امیدوار رضایی که به یک نفر از مردمی که نماینده‌شان است نفعی نرسانده و همیشه به وقت انتخابات با وعده‌های دروغ سرشان را گرم می‌کند، چه سودی برای تیم به اصطلاح بزرگ استقلال دارد؟ البته مشکلات تنها در این تیم موج نمی‌زند. یک قدم آن‌طرف‌تر، رقیب همین تیم هم به چنین وضعیتی دچار است. هر چه‌قدر هم قطبی دانش مربیگری داشته باشد، اما شرایط کم‌کمک او را هم به سمت «ان شاءالله» و این قسم وعده و وعیدها می‌کشاند. باز هم کسانی مثل استیلی _که مردم هم سر قضیه انتخابات، نتوانستند تنبیهش کنند_ و احمدی _مجری قرآن تلویزیون که پابرهنه پرید وسط و سرپرست شد_ و دیگران پیدا می‌شوند تا موش بدوانند و اوضاع را ابری کنند. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد تا امروز از "دانایی‌فرد"ها و "قایقران"ها اثری نباشدو نه تنها در رشته‌ی فوتبال، که در سایر رشته‌ها، غالبا شاهد رزم قهرمانان پوشالی و منفعت‌طلب هستیم که حتی ارزش‌هایی را که مدام فریاد می‌کشند، نفهمیده‌اند. و البته نیازی به توضیح بیشتر نیست که یکُم؛ آقایان چیزی را برای شب بعد مخفی نگه نداشته‌اند و دوم این‌که با مقایسه‌ی اجمالی این دو تیم بزرگ! لیگ فوتبال ایران با استانداردهای موجود فوتبال دنیا، می‌توان به بی‌اساس بودن معادلات سیاسی-ورزشی ناهنجاری که در این جنگل! پیش می‌رود، پی برد.&lt;br /&gt;پرواضح است که طبقه‌ی حاکم پی رشد و اعتلای ورزش و همگانی کردن آن و در ادامه نشاط و سلامت جامعه نیست و همه‌ی ریخت و پاش‌ها و یقه‌درانی‌های معمول،‌ برای گسترش تعداد چاپلوسان است و مهم‌تر از آن برای سوق دادن جوانان (همان آیندگان سابق!) به سمت ماجرای این لیگ و آن بازیکن، و تیم ملی و جام‌جهانی و جنجال‌های فردوسی‌پور و غیره و غیره تا فرصتی برای اندیشیدن و فکرکردن و این قسم امور نامعمول! نماند. &lt;br /&gt;راستی! هرقدر هم از فساد این طبقه سخن به میان آوریم، باز هم بی‌سوادی جامعه‌ی ایرانی را نمی‌توان کتمان کرد. جامعه‌ای که از سر بی‌آگاهی نسبت به بسیاری مسائل، هنوز که هنوزه در پی «ان شاءالله» گفتن این و آن، امیدوار می‌شود و&amp;nbsp; سراغ "اباالفضل"گویان و "امام زمان"خوانان می‌دود!&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7595356262650976007?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7595356262650976007/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7595356262650976007&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7595356262650976007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7595356262650976007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/04/blog-post_1323.html' title='«حاجی فیروز» واقعا «کریم» است!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-3307450843147144142</id><published>2008-04-03T08:49:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:33.444+03:30</updated><title type='text'>تا بالاخره اشک ریخت!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&lt;img style="width: 208px; height: 222px;" alt="" src="http://www.mehranmodiri.com/images/random/pic1-1.gif" align="left" border="0" hspace="0"&gt;"مهران مدیری" را از کارهای اولش مثل «مشت‌های کوچک»، «نوروز 72»، «ساعت خوش»، «سال خوش»، «باغ گیلاس»، «دیدار» و... می‌شناسم. کارهای او لحظات بسیاری را برایم به شادی خاطره کرد. خاطراتی که هیچ از صفحه‌ی ذهنم پاک نمی‌شوند.&lt;br /&gt;از نقد کارهای مدیری که بگذرم، تصدیق می‌کنم که وی نسبت به سایر هنرمندان طنز سینما و تلویزیون ویژگی‌های خاصی دارد. ابتدا اشاره می‌کنم به خیل بازیگران و نویسندگان حرفه‌ای و نوآوری که مدیری پرورش داده و به سینما و تلویزیون معرفی کرده است. برای مثال گروه ساعت خوش را به یاد بیاوریم؛ «ارژنگ امیرفضلی»، «رضا عطاران»، «نصرالله رادش»، «یوسف صیادی»، «داوود اسدی»، «رضا شفیعی‌جم»، «نادر سلیمانی»، «سعید آقاخانی»، «فاطمه هاشمی»، «حمید لولایی» و دیگرانی چون «رامین ناصرنصیر»، «سیامک انصاری»، «محراب قاسم‌خانی»، «پیمان قاسم‌خانی» و بسیاری دیگر که هریک بعدها به وزنه‌ای در سینما و تلویزیون طنز ایران تبدیل شدند. نکته‌ای که باید در نظر داشت این است که بعضا افرادی که پیش‌تر همراه مدیری بودند، کارهایی را جداگانه ارائه دادند که قدرت همکاری‌هایشان با مدیری را نداشت و از کارگردانی طنز هم البته بی‌بهره بود. مثل «چارخونه»، به کارگردانی سروش صحت و یا «قرارگاه مسکونی» به کارگردانی جواد رضویان. البته این مساله قاعده نیست و مجموعه‌هایی چون «حرف تو حرف»، «زیر آسمان شهر 1»، «خانه بدوش»، «ارث بابام» و چندی دیگر _هرچند معتقدم به کارهای مدیری نمی‌رسند_ در نوع خود جذاب و تازه بودند.&lt;br /&gt;قبول دارم که بعضی کارهای مدیری _مثل قسمت‌هایی از باغ مظفر_ به تکرار رسیدند اما معتقدم خلاقیت از خصوصیات بارز کارهای اوست. می‌توان به سوژه‌های جدیدی که به نمایش می‌گذارد و نوع مجموعه‌هایش توجه داشت. البته چشم بر توانایی نویسندگان حرفه‌ای و پرکاری که همراهش بوده و هستند نباید بست اما فراموش نکنیم که همین نویسندگان با کارگردان‌های دیگری هم همکاری داشته‌اند که حاصل کار چیزی درخور و شایسته از آب درنیامد. ضمنا خود این نویسندگان همواره به قدرت کارگردانی مدیری و توانایی بالای خلق صحنه‌هایی را که آنان می‌نویسند، اذعان دارند.&lt;br /&gt;مدیری با هنر کارگردانی خود در دوره‌های مختلف، سبک‌های نوینی را به سینما و تلویزیون ایران معرفی کرده است. سبک‌هایی که بسیار مورد استقبال و توجه مخاطبین و منتقدین قرار گرفته. برای نمونه می‌توان به &lt;strong&gt;«مجموعه پاورچین»&lt;/strong&gt; اشاره کرد که انقلابی در طنز تلویزیونی ایران به حساب می‌آید و طریقی در پی گرفت که بعدها بسیاری دیگر از آن تقلید کردند. صدالبته قریب به دو دهه سابقه‌ی مهران مدیری در تئاتر را نباید نادیده گرفت که قطعا امتیاز خاصی برای وی شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;مهران مدیری همیشه بی‌هیچ دودوزه‌بازی، سیاسی‌کاری و کنایه‌های مغرضانه سعی در فراهم‌آوردن اوقاتی شاد و مفرح برای مخاطب داشته است. همیشه به هر طرف با یک چشم نگریسته تا کسی از او دلگیر نشود و حتی اگر احساس کرده کسی از طنزش رنجیده شده، از سر ملایمت عذرخواهی کرده و بی‌غرضی خود را اعلام نموده _حتی یک‌بار عذرخواهی خود را رسما در سایت شخصی‌اش اعلام کرد_. با این‌همه در طول فعالیت‌های هنری‌اش از طرف بسیاری از سیاستمداران،‌ مدیران و هنرمندان! مورد اذیت و آزار و نقدهای مغرضانه و بی‌جایی قرار گرفته که البته بی‌توجه به آن‌ها و هرچند با محدودیت‌های بیشتر کار خود را پیش برده و موفق هم بوده است.&lt;br /&gt;کارهای مدیری را همیشه دنبال کرده‌ام و به جرات می‌گویم که غالب مجموعه‌هایش را کامل و بی‌آن‌که قسمتی را جا بیاندازم تماشا کرده‌ام. آن‌چه در کنار شادی و خوش‌حالی برایم خاطره گشته مقداری تلخی بوده که خصوصیت طنز است و نیز علامت سوال‌هایی که از بازی مدیری در سریال باغ گیلاس در خاطرم ماند و یا بغض‌ها و اشک‌هایی که با حضورش در سینمایی دیدار همراهم شد.&lt;br /&gt;از همه‌ی این‌ها که بگذریم، دیشب، در آخرین قسمت &lt;strong&gt;«مجموعه مرد هزارچهره»&lt;/strong&gt; برای اولین بار بالاخره مهران مدیری اشک ریخت. اشکی که نه ادا بود و نه بازی که از احساس مدیری در آن نقش جاری شد. و مهم احساسی بود که از دیدن چشمان اشک‌آلود مهران مدیری _بی‌توجه به این‌که برداشتن عینک به‌جا بود یا نه_ به من منتقل شد تا بفهمم کسی که همیشه خنده بر لبان و جانم نشانده، اشک هم می‌ریزد و من نیز همان‌طور که با خنده‌هایش خندیدم، با اشک و ناراحتی‌اش هم اشک ریختم.&lt;br /&gt;همیشه چشم و دل سمت مهران مدیری و آثارش دارم تا در کنار ناملایمات روزگار و ناهنجاری‌های حاکم، هم وجود دوست‌داشتنی‌اش را لمس کنم و هم مخدری باشد برای دردهایی که می‌کشم.&lt;br /&gt;سلامتی، موفقیت و شادی روزافزون و همیشگی‌اش را آرزومندم و از صمیم جان تقدیمش می‌کنم:&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="center"&gt;تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد&amp;nbsp;&amp;nbsp; وجود نازکت آزرده گزند مباد&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-3307450843147144142?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/3307450843147144142/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=3307450843147144142&amp;isPopup=true' title='19 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/3307450843147144142'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/3307450843147144142'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/04/blog-post_9219.html' title='تا بالاخره اشک ریخت!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>19</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-1437597114340200045</id><published>2008-03-28T09:46:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:33.085+03:30</updated><title type='text'>خشونت‌گران بر صدر، نشاط‌آوران در گِل</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&lt;img style="width: 100px; height: 120px;" alt="داوود اسدی" src="http://www.tiknews.net/files/1680655479Davood_Asadi_p.jpg" align="left" border="2" hspace="100"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;با آن‌که روان به جمع و با تن‌هاییم&lt;br /&gt;در جمع، پریشیده‌ی رفتن‌هاییم&lt;br /&gt;در غربتِ ما بین و مپرس از غم ما&lt;br /&gt;کز رفتن یک تن چه‌قَدَر تنهاییم&lt;/em&gt; &lt;sup&gt;1&lt;br /&gt;&lt;/sup&gt;&lt;br /&gt;حوالی همین روزهایی که به ظاهر نو شدند، داوود اسدی عزیز _که برایش می‌خوانم: &lt;em&gt;بعد از تو دگر گل و بهاری ناید&lt;/em&gt;&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;_ بر اثر عارضه‌ی قلبی، از میان ما رفت. کسی که ساعت‌های خوشی را با نقش‌هایش در مجموعه‌ها و فیلم‌های متفاوت، برای من خاطره کرد و همیشه اسمش در این ناهنجار روزگار، برای لحظاتی به روحم نشاط می‌بخشد. با این‌که حضور او به همراه مهران مدیری و آن گروه _که گویا دیگر تکرار نمی‌شود_ در خاطرم پررنگ‌تر است اما نقش او در سینمایی "دیدار" و مجموعه‌ی "گل‌های آفتابگردان" را هم دوست دارم. سخن از او کوتاه نیست چه آن‌که در حیطه‌ی دل است و محبت و همین چیزهای دوست‌داشتنی.&lt;br /&gt;اما چه‌قدر طبقه‌ی حاکم برای داوود اسدی و داوود اسدی‌ها که نشاط و لحظه‌های خوش را به مردم می‌بخشند، ارزش قائل است؟ پرواضح است که این حکومتِ عزا، نه به فکر شاد کردن مردم است که غم بر سر سفره‌ی دل آنان می‌چیند تا آسایشی برایشان نماند. دست آخر هم تلویزیون دولتی ایران، برای رفع تکلیف _شاید!_ خبر فوت داوود اسدی را زیرنویس می‌کند. نه کسی پیامی می‌فرستد و نه بزرگ‌داشتی به پا می‌شود و نه اصلا این موضوع اهمیتی دارد.&lt;br /&gt;اما کمی قبل‌تر، عماد مغنیه که به درک واصل شد، طبقه‌ی حاکم واویلا سرداد و چند دستی بر سر و سینه‌اش کوباند که در ِ باغ شهادت باز باز است!. آقایان دست‌پاچه شدند. متکی را فرستادند مراسم خاک‌کردن جنازه. از بالا و پایین و چپ و راست پیام تسلیت دادند و مراسم یادبود و شب هفت و غیره و غیره برایش برپا کردند که سردار رشید اسلام به شهادت رسید. _بگذریم از این فرضیه که ایران و سوریه در این قضیه دست داشتند_ امت اسلام (همان چند درصدی که نظری و عملی ملتزم به ولایت‌فقیه هستند) هم که تا پیش از آن اسم مغنیه را نشنیده بودند، ناگهان با خبر مواجه شدند و در رودربایستی قرار گرفتند و از برایش سینه چاک کردند و ... . حال عماد مغنیه که بود؟ یک آدم‌کش لبنانی حرفه‌ای که زمانی برای امنیت جانش حاضر شد صورتش را جراحی پلاستیک کند و به دستور آقایان و حزب‌الله در حیطه‌ی وظایف عزراییل دخالت می‌کرد و جان انسان‌ها را از آن‌ها می‌ستاند.&lt;br /&gt;بی‌شک شخص مرحوم داوود اسدی عزیز و دیگرانی چون او، در قلب و جان من جایگاهی بسیار بزرگ‌تر و ماندگارتر از عماد مغنیه‌ها و رهبرانشان دارند. و برای آن‌که همیشه به یادشان باشم، نیازی به اطلاعیه‌های از سر اجبار تلویزیون و دیگر نهادهای حکومت حاضر نیست. اما حکومتی که قاتلان را بر صدر بنشاند و نشاط‌آوران را به هیچ نشمارد، حسابش با مردم و آینده کشور، مشخص است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک1 : "مرثیه‌ی دوست"، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;خزعبلک2 : مطلع شعر "در ماتم تو روح بباریم نه اشک"، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-1437597114340200045?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/1437597114340200045/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=1437597114340200045&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/1437597114340200045'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/1437597114340200045'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/03/blog-post_2794.html' title='خشونت‌گران بر صدر، نشاط‌آوران در گِل'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7005614250657096907</id><published>2008-03-21T09:13:00.007+04:30</published><updated>2010-02-17T23:26:31.727+03:30</updated><title type='text'>ساقیا آمدن عید مبارک بادت</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img alt="" src="http://voice.persiangig.ir/image/nowrooz.JPG" align="baseline" border="0" hspace="0"&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دور فلک درنگ ندارد شتاب کن&lt;br /&gt;زان پیشتر که عالم فانی شود خراب&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ما را ز جام باده گلگون خراب کن&lt;br /&gt;خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن&lt;br /&gt;روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زنهار کاسه سر ما پرشراب کن&lt;br /&gt;ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; با ما به جام باده صافی خطاب کن&lt;br /&gt;کار صواب باده پرستیست حافظا&lt;br /&gt;برخیز و عزم جزم به کار صواب کن&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;فرارسیدن سال 1387 خورشیدی را به تمام دوستان، یاران دربند، آزادی‌خواهان و هموطنان عزیزم تبریک عرض می‌کنم. از صمیم جان امیدوارم که سال و آینده‌ای پر از آزادی، موفقیت، شادی و سلامتی در پی داشته باشید.&lt;br /&gt;امید به جشن گرفتن نوروز و نوروزهای آینده در کنار یاران دربندمان.&lt;br /&gt;امید به آزادی ایران و ایرانی&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7005614250657096907?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7005614250657096907/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7005614250657096907&amp;isPopup=true' title='21 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7005614250657096907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7005614250657096907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/03/blog-post_9279.html' title='ساقیا آمدن عید مبارک بادت'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>21</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-4180756148557686639</id><published>2008-03-14T06:28:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:30.823+03:30</updated><title type='text'>وقتی که همه چیز آزاد است!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;همین حوالی انتخابات و جشن هسته‌ای و تشییع جنازه شهدای گمنام و اتحادهای ملی و انسجام‌های اسلامی که می‌شود، خیلی اشخاص و اشیاء و افعال از خط قرمز خارج می‌شوند و به قولی مجاز می‌شوند. نمونه‌اش هم کم نیست. شما بیش‌تر از من _که غالبا کنج اتاق خلوت گزیده‌ام_ دیده‌اید.&lt;br /&gt;صدای «فرهاد» یکی از آن صداهاست. از "وحدت" که برای ایام‌الشیطان مدام پخش می‌کنند گرفته تا "کودکانه" که به مناسبت عید نوروز مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد و دست آخر هم قطعه‌ی بسیار قوی "شهیدان شهر" که همین امشب خودم بر روی تصاویر حضرات و صندوق‌ها شنیدمش. و البته فراموش نکنیم که شعر شاملو هم با ترانه‌ی آخر به جرگه‌ی مجازات(=مجازها) می‌پیوندد. بله. شجریان، جمشید جم و ... . کم نیستند.&lt;br /&gt;و چه جلوه‌های تصویری و ممنوعی که البته داخل طرح امنیت اجتماعی هستند و سیمای جمهوری‌اسلامی از پخش آنان دریغ نمی‌کند؛ دوشیزه‌ی جوان و آراسته‌ای که با دستمال کاغذی گوشه‌ی چشمش را پاک می‌کند و مراقب است تا نظم ریمل و سایه‌اش به هم نخورد، جلوی دوربین جمهوری‌اسلامی حرف از آرمان‌های شهدا می‌زند. یا بانویی که قسمتی از گردنش از زیر روسری سرخی که فقط پشت سرش را پوشانده، معلوم است می‌گوید: "من فردا حتما رای می‌دهم و همگی به آمریکا ثابت خواهم کرد که ما دوستدار کشورمان هستیم".(دو مثال اخیر نه از برای ناپسند شمردن مخالفان حجاب اسلامی که فقط و فقط برای بیان سوءاستفاده‌های جمهوری‌اسلامی از اشخاص، افعال و اشیاء است.)&lt;br /&gt;القصه که حکومتی که هنوز تکلیف خودش را مشخص نکرده است و نمی‌داند که بالاخره «فرهاد» خوب است یا بد، طرح امنیت اجتماعی باید اجرا شود یا نه، چه‌طور می‌خواهد بر ملت و مهم‌تر از آن برای ملت حکومت کند؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک1 : به پیشنهاد &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.4choob.blogfa.com/" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;سیداکبر&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt; عزیزم «&lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.mateel.blogfa.com/" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;متیل&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;» را راه انداختیم. مدتی دیگر عضو هم می‌گیریم.&lt;br /&gt;خزعبلک2 : به کوری چشم دشمنان "&lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.not8.ir/" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;نت هشتم&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;" وبلاگ محمدرضا عزیز از زیر فیلتر درآمد.&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.advarnews.us/idea/6855.aspx" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;شرکت در انتخاباتی بی‌محتوا بی‌معناست&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/عباس عبدی&lt;br /&gt;خزعبلک۴ :&lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.advarnews.us/idea/6760.aspx" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;صلاحیت انتخابات&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/گفت‌وگوی ادوارنیوز با دکتر محمود آخوندی &lt;br /&gt;خزعبلک۵ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.advarnews.us/article/6859.aspx" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;درس‌هایی از شکست‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt;/رضا فانی یزدی&lt;br /&gt;خزعبلک۶ :&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/03/14/karbaschi_election.html" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;مصاحبه‌ی رادیو فردا با غلامحسین کرباسچی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size="1"&gt; را بخوانید تا مشخص شود که تحلیل‌های رادیوهای بیگانه سطحی است یا غلامحسین کرباسچی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-4180756148557686639?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/4180756148557686639/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=4180756148557686639&amp;isPopup=true' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/4180756148557686639'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/4180756148557686639'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/03/blog-post_3548.html' title='وقتی که همه چیز آزاد است!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-8372820637205731760</id><published>2008-02-29T18:38:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:29.530+03:30</updated><title type='text'>واردات در مداحی! هنوز به خودکفایی نرسیده‌ایم!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;(یا؛&amp;nbsp;&amp;nbsp; صالحی‌نجف‌آبادی که مرد، احمد کسروی هم مرتد بود، نزار القطری و امیرحسین مدرس، کارشناس دینی-مذهبی می‌شوند!)&lt;br /&gt;پنجشنبه 20مین روز صفر، باز هم وقت عزاداری شده بود و این جماعت حوالی جیغ‌وداد بلندگوها، ریخته بودند به خیابان. دنبال چه نمی‌دانم؟ اما با چشمانم دیدم پسرانی را آن‌سوتر از آرامگاه فاطمه معصومه که با چشمان سرمه‌کشیده علامت می‌دادند و دخترانی که در جواب، لب‌های به رژکشیده را آرام یا محکم با دندان فشار می‌دادند و ابروی کمانی بالا و پایین می‌بردند و می‌آوردند. با گوش‌هایم شنیدم ناسزاهایی را که جوان‌های لات و لوتِ جنوب شهر، در حالی‌که طبل‌های بزرگ و کوچک را حمل می‌کردند، نثار خواهر و مادر همدیگر می‌کردند و با صدای بلند و کلفت خود قاه‌قاه می‌خندیدند. و با دستانم لمس کردم دست چروکیده، خشن و آفتاب‌سوخته‌ی پیرمرد نابینایی را که عصا گرفته بود و در دست دیگرش یک ظرف یک‌بار مصرف داشت و با گام‌های من به آن‌سوی خیابان رفت و کمی بعدتر گوشه‌ای نشست و آرام‌آرام غذا خورد.&lt;br /&gt;قبل‌تر این جعبه‌ی سیاه که سحر جادوگر بزرگ را مدام در بوق و کرنا می‌کند، امیرحسین مدرس و نزار القطری را نشان می‌داد که هر دو شده‌بودند دین‌جو و حسین‌پژوه و عاشورادان و غیره و غیره. و علاوه بر آن‌چه نقل‌قول می‌کردند تئوری هم _از نمی‌دانم فلان‌جایشان_ صادر می‌کردند و دست آخر هم نزار القطری _که مدت زیادی از عمر خویش را در لندن و در جوار روباه فخیمه و مکار سپری کرده_ گفت که خدا لعنت کند کسی را که به احادیثی که من نقل کردم، شک کند.&lt;br /&gt;جماعتی که پیشوایشان نزار القطری شود را چه انتظار که حکومت جور برکنند؟ شیوخی که در پی هتاکی و اعوجاج نسبت به دین و خدا، در پس پستوی خانه‌شان سکوت گزینند را چه عاقبت که مورد رحمت یزدان قرار گیرند؟&lt;br /&gt;با گوش‌هایم می‌شنیدم فریاد بلندگوی حسینیه‌ای را که می‌گفت:&lt;br /&gt;اللهم العن الجبت و الطاغوت!&lt;br /&gt;بارخدایا! بر هرچه بت و پیشوای گمراهی است، لعنت بفرست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک : بر هرچه قفس لعنت!&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.not8.ir/" target="_blank"&gt;وب‌سایت&lt;/a&gt; محمدرضای عزیز را هم فیلتر کردند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-8372820637205731760?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/8372820637205731760/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=8372820637205731760&amp;isPopup=true' title='21 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8372820637205731760'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8372820637205731760'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/02/blog-post_1195.html' title='واردات در مداحی! هنوز به خودکفایی نرسیده‌ایم!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>21</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7844190965026933265</id><published>2008-02-27T05:58:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:29.273+03:30</updated><title type='text'>وقتی که «لب‌گرفتن» بلااشکال بود</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;ابتدائا دلیل غیبت صغری‌یمان را عرض کنیم. و آن این‌که منتظر بویدم گفته‌ی آن مسئول قمی _ :در 22بهمن امسال، شاهد تحول عظیمی در شهر قم هستیم_ رخ دهد. و تا به امروز تحولی مشاهده نشد جز آن‌که لباس بعضی از کارگران شهرداری (سپوران محترم) از رنگ نارجی به رنگ سبز فسفری تبدیل گشت. پس حتما این همان تحول وعده‌داده‌شده است. &lt;br /&gt;اما مقداری قبل، جناب خزعلی درباره‌ی مرحوم فلسفی حرف می‌زد و حرف می‌زد و حرف می‌زد تا که گفت نمی‌دانم چه کسی بعد از چه جریانی به مرحوم فلسفی گفت: "من دو جای شما را می‌خواهم ببوسم. یکی فلان‌جایتان و دیگری لب‌های مبارک شما را." شوری که راوی داشت حکایت از آن می‌کرد که مرحوم فلسفی به شکایت برآمده که "آقا! این چه حرفی است می‌زنید. این کارها در شرع اشکال دارد." راوی ادامه داد که آن شخص در بیان علت ماچ‌کردن لب‌های مرحوم فلسفی درآمد و گفت که: "به این علت می‌خواهم لب‌های شما را ببوسم که شما امروز حرف حق را زدید و مردم را آگاه کردید" و البته باز شوری که در سخن راوی بود حکایت از آن دارد که مرحوم فلسفی خشنود گشت و به استقبال رفت و آن شخص هم گرفت و تفصیلا یا اجمالا (شک از ماست) لبان مبارک مرحوم فلسفی را ماچ کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک1 : چون که ما فقط قسمت نهایی واقعه را شنیدیم، نفهمیدیم آن شخص غیر از لب‌های مرحوم فلسفی چه جای دیگرشان را می‌خواسته ببوسد. زین رو نوشتیم فلان‌جا.&lt;br /&gt;خزعبلک2 : همین چند وقت پیش که یک مسئول بزرگ گفت &lt;a href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=5668" target="_blank"&gt;رد صلاحیت چیز کوچکی نیست&lt;/a&gt;، ما به مقدار تدبیر و اندیشه‌ی مسئولان پی بردیم. البته در طول همین مدت پی به اندازه‌ی دلسوز بودن روحانیت هم بردیم به وقت &lt;a href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=5791" target="_blank"&gt;دفاع از دکترشریعتی&lt;/a&gt;!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7844190965026933265?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7844190965026933265/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7844190965026933265&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7844190965026933265'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7844190965026933265'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/02/blog-post_6181.html' title='وقتی که «لب‌گرفتن» بلااشکال بود'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-8746674295603734266</id><published>2008-02-03T04:32:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:26.606+03:30</updated><title type='text'>دوباره‌ها!</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;باز هم انتخابات و وعده و فریاد آزادی‌خواهی. باز هم صندوق‌ها.&lt;br /&gt;باز هم در فکر مردم‌بودن‌ها. باز هم حزب‌ها و جبهه‌ها. باز هم تخریب‌ها، تحکیم‌ها.&lt;br /&gt;باز هم خود را خادم مردم خواندن‌ها. باز هم "همه چیز را درست می‌کنیم"ها.&lt;br /&gt;باز هم "اصلاح"ها و "اصلاح‌طلب"ها. باز هم "اصل"ها و "اصولگرا"ها.&lt;br /&gt;باز هم آراء غیبی. باز هم خیل سجل‌ها. باز هم اسرار صندوق‌ها.&lt;br /&gt;باز هم رد صلاحیت‌ها. حذف‌ها. سوء پیشینه داشتن‌ها. انقلابی و ضدانقلابی بودن‌ها.&lt;br /&gt;باز هم "خلاف قانون است"ها، "انقلاب در خطر است"ها.&lt;br /&gt;باز هم برای اندک زمانی شهامت به خرج دادن‌ها. باز هم موقتا سینه‌سپرکردن‌ها.&lt;br /&gt;باز هم رایزنی‌ها، ائتلاف‌ها.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اصلا گیرم به نتیجه رسیدن‌ها.&lt;br /&gt;آخرش چه؟&lt;br /&gt;باز هم سکوت‌ها؟ سازش‌ها؟ باز هم امروز و فردا ها؟ باز هم همسفره گشتن با پسر ابلیس‌ها؟&lt;br /&gt;باز هم فریاد دانشجوها. باز هم انفرادی‌ها.&lt;br /&gt;باز هم جعفرها و داریوش و پروانه‌ها. باز هم اکبرها و ولی‌الله‌ها.&lt;br /&gt;بعدتر هم باز وقت تمام‌شدن‌ها. به سر رسیدن دوره‌ها.&lt;br /&gt;بعد از آن خاطره‌گویی‌ها. "کی بود کی بود من نبودم"ها. "من چه کردم و او چه نکرد"ها.&lt;br /&gt;باز هم اندکی خاموشی و بعدش فراموشی و باز جنب و جوش‌ها.&lt;br /&gt;آری! آری!&lt;br /&gt;باز هم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#ff0000" size="5" face="times new roman, times, serif"&gt;&lt;strong&gt;در جاودانگی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;پيش از شما&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به سانِِ شما&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بی‌شمارها&lt;br /&gt;با تار عنکبوت&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نوشتند روي باد:&lt;br /&gt;« کاين دولت خجسته‌ي جاويد زنده باد! »&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="4" face="Arial"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;استاد محمدرضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)، 1375&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size="1"&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : &lt;a href="http://norooznews.ir/news/5662.php" target="_blank"&gt;«احمد بورقانی» عضو هیأت رئیسه مجلس ششم و معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اول خاتمی، شنبه شب بر اثر سكته قلبی درگذشت&lt;/a&gt;. روحش شاد.&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : &lt;a href="http://masoudbehnoud.com/2008/02/blog-post.html" target="_blank"&gt;در رثای احمد بورقانی&lt;/a&gt;/مسعود بهنود&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;a href="http://www.etemaad.com/Released/86-11-10/204.htm#65810" target="_blank"&gt;حريم ها مي شکنند&lt;/a&gt;/ گفت‌وگو با سوسن شريعتي درباره دلايل نقض حريم خصوصي افراد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-8746674295603734266?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/8746674295603734266/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=8746674295603734266&amp;isPopup=true' title='30 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8746674295603734266'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8746674295603734266'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/02/blog-post_789.html' title='دوباره‌ها!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>30</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-8092993144294610476</id><published>2008-01-18T09:07:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:25.054+03:30</updated><title type='text'>هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;img style="width: 390px; height: 367px;" alt="استاد زنده‌یاد علامه سید جعفر شهیدی" src="http://www.tehran.gov.ir/new/News/4.jpg" align="texttop" border="0" hspace="0"&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادم هست "سید جعفر شهیدی" در برنامه‌ای تلویزیونی، میان مصطفی محقق‌داماد و یک روحانی دیگر نشسته بود. «استاد» چندی از نظریات محققانه‌ی خود را بیان کرد. دو نفر دیگر چنان به او و حرف‌هایش تاختند که «استاد» گفت: "شما چنان با من صحبت می‌کنید که انگار سررشته‌ای در مباحث اعتقادی ندارم."(نقل به مضمون)&lt;br /&gt;سال‌ها از آن روز و آن برنامه تلویزیونی گذشته‌است. در طول این سال‌ها نام «استاد شهیدی» را همواره در کنار علم و فرهنگ و هنر و دین و ادب دیدم و شنیدم. تنها یادگار نسل همایی و دهخدا و فروزانفر و معین که به‌راستی نشانه‌ی واقعی و حقیقی خدا روی زمین بود.&lt;br /&gt;یگانه‌ای که استاد استادان بود و پس از تحمل رنج بیماری، پرواز کرد و آتش اندوه را در دلمان شعله‌ور کرد.&lt;br /&gt;و من بیشتر فرو رفتم در این‌که چه‌قدر زود و ناگهانی در وصف بزرگان و عزیزانمان، "بود" را جایگزین "است" می‌کنیم. افسوس..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چکیده‌ی بیوگرافی استاد به نقل از ویکی پدیا&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;سیدجعفر شهیدی فرزند سیدمحمد سجادی که از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبی ایران به‌شمار می‌رفت، در سال ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. وی دوران تحصیل ابتدایی و اندکی از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به انجام رساند. شهیدی ابتدا به نام سجادی معروف بود که بعدها تغییر شهرت داده و با نام شهیدی در مراکز علمی و دانشگاهی شهرت پیدا کرد.&lt;br /&gt;در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل علوم دینی و فقه و اصول راهی نجف شد. وی چند سالی را در عوالم طلبگی در قم سپری و از محضر آیت‌الله بروجردی و بسیاری از مراجع و بزرگان دینی استفاده کرد، اما بعد از هشت سال، بیماری او را به ایران باز‌گرداند. هر هفته باید خود را به پزشک نشان می‌داد و درنتیجه از رفتن به حوزه باز می‌ماند. برای گذران زندگی و به‌منظور ترجمهٔ متون عربی، نزد دکتر سنجابی (وزیر فرهنگ وقت) می‌رفت اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد شد. سپس در دبیرستان ابومسلم مشغول به تدریس شد و با توجه به اهمیت مدرک تحصیلی در میزان حقوق بدون شرکت در کلاس‌ها، لیسانس الهیات را با بهترین نمره‌ها می‌گیرد.&lt;br /&gt;برخورد با شادروان محمد معین، باب آشنایی وی را به حضور استاد دهخدا فراهم کرد و بعد از تشکیل سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان رابه‌عهده گرفت. سپس علامه دهخدا از سیدجعفر شهیدی دعوت به همکاری کرد و در نامه‌ای به دکتر آذر (وزیر فرهنگ وقت) نوشت: «او اگر نه در نوع خود بی‌نظیر، ولی کم‌نظیر است.» دهخدا در این نامه می‌خواهد که به جای ۲۲ ساعت، به او شش ساعت تدریس اختصاص دهند تا بقیه وقتش را در لغت‌نامهٔ دهخدا بگذراند. مدتی این‌گونه می‌گذرد، تا سال ۱۳۴۰ که با مدرک دکتری به دانشگاه منتقل می‌شود. تدریس در دانشگاه تا حدود سال ۱۳۴۵ ادامه پیدا می‌کند، اما بعد با ناامنی دانشگاه، دانشجویان خود را به لغت‌نامه می‌برد. پس از سال‌ها نیز، تا پایان عمر وی هنوز دانشجویانش چهارشنبه‌ها به لغت‌نامه می‌رفتند و با شهیدی جلساتی را داشتند. بعد از مرگ مرحوم معین، شهیدی مسؤولیت اداره سازمان لغت‌نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمینه‌های ادبیات عرب و فارسی استادی بنام بود و درک محضر و همنشینی با استادانی نظیر بدیع‌الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال‌الدین همائی و محمد معین اعتبار علمی و معنوی او را دو چندان کرد.&lt;br /&gt;شهیدی اولین کتابش را در نجف در رد احمد کسروی نوشت، هرچند بر خوب‌بودن کارهای تاریخی او (تاریخ آذربایجان، تاریخچهٔ چپق و قلیان، مشعشیان و...) تأکید داشت. دیگر کتابش، سه جلد «جنایات تاریخ» توسط ساواک توقیف شد، اما بعدها با گذشت دورهٔ زمانی، بعضی مطالب انتقادی را چندان ضروری ندید و آنها را از چاپ بعدی حذف کرد.وی در ساعت ۱۱ صبح یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶ در اثر ناراحتی ریوی درگذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : &lt;a href="http://atiban.com/article.aspx?id=2115" target="_blank"&gt;بخشی از کارنامه‌ی استاد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : عکس از ایسنا&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-8092993144294610476?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/8092993144294610476/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=8092993144294610476&amp;isPopup=true' title='25 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8092993144294610476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8092993144294610476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/01/blog-post_2649.html' title='هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>25</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-86524849353569212</id><published>2008-01-08T09:53:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:22.820+03:30</updated><title type='text'>از روی خستگی!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;قدری پیش دوستی ورق‌پاره‌ای به دستم داد که در آن چنین نوشته شده بود:&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p align="justify"&gt;ایران کشور عجیبیه. می‌‌پرسید چرا؟ &lt;br /&gt;به این دلیل که:&lt;br /&gt;_ ایران تنها کشوری است که در آن سیاست‌مداران کار اقتصادی می‌کنند، شرکت‌های اقتصادی کار سیاسی می‌کنند و نیروهای نظامی کار تولید می‌‌کنند!!&lt;br /&gt;_ یکی از بزرگ ترین صادر کنندگان نفت و یکی از بزرگ ترین واردکنندگان بنزین هستیم!!&lt;br /&gt;_ با اسراییل دشمن هستیم اما نزدیک‌ترین دوستمان رییس‌جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرارداد نظامی، یکی از نزدیک‌ترین دوستان اسراییل به شمار می‌آید!!&lt;br /&gt;_ برای مسلمانان لبنان خودمان را هلاک می‌کنیم و پول می‌فرستیم و دعا می‌کنیم. اما هیچ خبری از مسلمانان چچن نمی‌گیریم!!&lt;br /&gt;_ از هر 1000 مفسد اقتصادی یکی و از هر هزار فعال سیاسی 999 نفر در زندان داریم!!&lt;br /&gt;_ توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب بیرون میارن، توی ایران می برند زیر آب!!&lt;br /&gt;_ در ایران دانشجوها توی کتابخانه با هم آشنا می‌شوند، توی پارک درس می‌خوانند، سر کلاس می‌خوابند!!&lt;br /&gt;_ این جا همه خودشان را فوق‌العاده جدی می‌دانند اما همه همدیگر را مسخره می‌کنند!!&lt;br /&gt;_ در همه جای دنیا هر وقت سر و کله پلیس پیدا می‌شود ترافیک حل می‌شود ولی در ایران هر‌جا که پلیس هست ترافیک هم هست!!&lt;br /&gt;_ کشور عراق نزدیک 1000 میلیارد دلار بابت خسارت‌های جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلاعوض می‌کند!!&lt;br /&gt;_ همه جای دنیا در اداره ها کار می‌کنند در منازل استراحت و در خیابان‌ها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت، در منازل تفریح و در خیابان‌ها کار می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : حوصله نیست!&lt;br /&gt;خزعبلک۲ :&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.we-change.info/spip.php?article1553" target="_blank"&gt;آزادی "مریم" و "جلوه"&lt;/a&gt; مدتی دردهایم را تسکین داد. به امید آزادی یاران دربند!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-86524849353569212?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/86524849353569212/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=86524849353569212&amp;isPopup=true' title='24 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/86524849353569212'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/86524849353569212'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2008/01/blog-post_1462.html' title='از روی خستگی!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>24</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-5162951260384315449</id><published>2007-12-27T09:21:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:20.662+03:30</updated><title type='text'>جمع‌آوری زباله با چنگ و دندان!</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;img alt="" src="http://voice.persiangig.ir/image/Jame-Jam.jpg" align="baseline" border="0" hspace="0"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه "جام جم" - تاریخ یکشنبه ۶/آبان/۱۳۸۶ - سال هشتم - شماره ۲۱۳۱ - صفحه ۱۷(جامعه)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک : میلاد حضرت مسیح عزیز و کریسمس بر شما مبارک!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-5162951260384315449?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/5162951260384315449/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=5162951260384315449&amp;isPopup=true' title='30 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5162951260384315449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5162951260384315449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/12/blog-post_5023.html' title='جمع‌آوری زباله با چنگ و دندان!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>30</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-8334829951247134748</id><published>2007-12-17T06:56:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:19.661+03:30</updated><title type='text'>به "نلسون ماندلا"ی عزیز!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;در کشور ما اول به زندان می‌رویم بعد هم در زندان می‌مانیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;img style="width: 356px; height: 232px;" alt="" src="http://www.futurama.ir/mandela.jpg" align="baseline" border="0" width="276" height="165" hspace="0"&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتما شنیده‌اید "نلسون ماندلا" رهبر سیاهان آزادی‌خواه آفریقای‌جنوبی، مدت‌ها پس از رهاشدن از شر زندان و شکنجه گفت: "&lt;strong&gt;درکشور ما اول به زندان می‌رویم بعد رییس‌جمهور می‌شویم!&lt;/strong&gt;". جمله‌ای که چندی پیش در مجالی، آن را دوباره شنیدم و به این فکر افتادم که کاش می‌شد چند جمله‌ای با "ماندلا"ی عزیز همکلام می‌شدم که:&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;blockquote dir="rtl" style="margin-left: 0px;"&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin-left: 0px;" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;آقای ماندلا!&lt;br /&gt;باز هم خوشا به حال شما که می‌توانید بعد از زندان رفتن، رییس‌جمهور شوید و طرحی نو دراندازید. البته اگرچه روزگاری هم در ایران در پی تعبیر جمله‌ی شما رجایی رییس‌جمهور شد اما شرایط امروزی ما به گونه‌ای است که حتی اگر مدت مدیدی را هم در سیاهچال سپری کنیم، نه تنها رییس‌جمهور نمی‌توانیم بشویم که به‌خاطر سابقه‌ی مخالفت‌مان با نظام، شهرداری هم ما را استخدام نمی‌کند.&lt;br /&gt;تازه، جناب ماندلا! در اوضاع امروزی ما امکان برعکس تعبیرشدن جمله‌ی شما چه بسا بیشتر است. بنی‌صدر که فرار کرد. رجایی به شهادت رسید. خامنه‌ای رهبر شد. هاشمی و خاتمی که روزبه‌روز بیش‌تر و بیش‌تر، مخالف با نظام خوانده می‌شوند؛ شاید!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br/&gt;&lt;p dir="rtl" style="margin-left: 0px;" align="justify"&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;-----------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک : روایت آیدا را بخوانید از &lt;a href="http://www.pargas1.blogfa.com/post-57.aspx" target="_blank"&gt;نشست انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در اعتراض به بازداشت مریم و جلوه&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-8334829951247134748?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/8334829951247134748/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=8334829951247134748&amp;isPopup=true' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8334829951247134748'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/8334829951247134748'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/12/blog-post_2358.html' title='به &amp;quot;نلسون ماندلا&amp;quot;ی عزیز!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7784446612115390819</id><published>2007-12-15T07:10:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:19.295+03:30</updated><title type='text'>فوتبال سیاسی بدون سیاست فوتبالی!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img style="width: 280px; height: 194px;" alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/esteghlal-firooz.jpg" align="left" border="0" width="358" height="231" hspace="0"&gt;مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;شرایط امروزی تیم فوتبال استقلال‌تهران را می‌توان به عنوان نمونه‌ای کامل برای معرفی مدیریت سیاسی ورزش و خصوصا فوتبال در ایران معرفی کرد. مدیریتی که پس از روی کار آمدن خدمتگزاران مهرورز، بسیار بیش از پیش بر همگان روشن گشت. اگر چه قریب به سه دهه است که فوتبال ایران با این شیوه‌ی مدیریتی آشناست اما اصول‌گرایان خوش‌خدمت، ثابت کرده‌اند که عرصه‌ی مدیریت ورزشی و فوتبالی هم باید به‌طور کامل در اختیار آنان باشد.&lt;br /&gt;عموم تیم‌ها که تحت تصرف شرکت‌های دولتی و نهادهای حکومتی هستند. آن‌ها به کنار. "علی پروین" هم که فعلا علی پروین است. شفیع‌زاده هم که وقت انتخابات و زدوبندهای سیاسی، در حال دیدن دَم این و آن است. پس چه مجالی بهتر از «استقلال» و «پیروزی» _همان تیم‌های تحت نظر "تربیت بدنی"_ برای عقده‌گشایی آقایان زحمت کش!&lt;br /&gt;دعوای هیأت مدیره پیروزی را که یادتان است؟ همین کاشانی از دل دعوای انصاری‌فرد و مایلی‌کهن بر سر قدرت، بیرون آمد. یک گاگول چاپلوس که در برنامه‌ای تلویزیونی می‌گفت که اختلاف استیلی و قطبی چیز مهمی نیست، فقط یکی می‌گوید مثلا سیستم 2-3-1 باشد! و دیگری نظری غیر از آن دارد. مجری تلویزیون هم خودش را کنترل کرد که نخندد و گفت چنین سیستمی اصلا وجود ندارد. البته غیرقابل انکار است که قطبی با جیب پر پول، دانش مناسب و عدم توجه به باندبازی‌های سیاسی، تیم خود را به خوبی پیش می‌بَرد. _که البته این وضعیت هم معلوم نیست تا کی پایدار بماند_ و گرنه بیادی چه سرش می‌شود که توپ فوتبال چند ضلعی‌ست؟ و یا احمدی _سرپرست تیم پیروزی که از اجرای برنامه‌های قرآنی و مذهبی صداوسیما به گریبان‌گیری و یقه‌درانی در تمرینات پیروزی روی آورده‌است_ چه می‌داند تفاوت تکنیک و تاکتیک چیست؟&lt;br /&gt;استقلال هم که خب مرغزار مناسبی شده برای چریدن کسانی چون امیدوار رضایی _که سخن از این‌که او به عنوان نماینده مردم مسجدسلیمان در مجلس چه نکرده و کرده است باشد برای بعد_. جدای از پورحیدری که سابقه‌ی مشخصی دارد، هیأت مزدوره‌ی استقلال، آن‌قدر از شعور و تجربه‌ی مدیریت ورزشی بی‌بهره هستند که از همان روزهای اول با "حجازی" و تیم نوپایش کنار نیامدند و وضعیت تیم را به امروز رساندند.&lt;br /&gt;آن‌چه مسلم است تاثیر منفی مدیریت سیاسی حکومت‌گران بر ورزش ایران است که گویا فیفا هم دیگر با آن سر سازش ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک : بخوانید&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=12696" target="_blank"&gt;نامه‌ای خطاب به کاظم دارابی&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7784446612115390819?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7784446612115390819/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7784446612115390819&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7784446612115390819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7784446612115390819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/12/blog-post_2996.html' title='فوتبال سیاسی بدون سیاست فوتبالی!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-5788000010341366420</id><published>2007-12-04T05:46:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:16.325+03:30</updated><title type='text'>او را رها کنید!</title><content type='html'>&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16pt;" lang="AR-SA"&gt;&lt;img alt="" src="http://www.ir-women.com/IMG/arton4965.jpg" align="left" border="0" hspace="0"&gt;هراسی در دل ما نیست&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16pt;" lang="AR-SA"&gt;ستم‌هایی که بر ما رفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16pt;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style=""&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;از این افزون نخواهد شد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16pt;" lang="AR-SA"&gt;دگر کی به شود کشور&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16pt;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style=""&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;اگر اکنون نخواهد شد؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;در خانه راحت نشسته‌ایم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;آب و نان هر چه‌قدر و هر جور که بخواهیم می‌خوریم. حال و حوصله‌ی موسیقی چه؟ داریم یا نداریم؟ دست‌مان را کمی این‌طرف و آن‌سو بچرخانیم، می‌خورد به رمان و شعر و غیره و غیره. و کافی‌ست تا اراده کنیم و خودمان را در آن‌ها غرق کنیم. اصلا شاید هوس کردیم کنار مادرمان بنشینیم و کمی نگاهش کنیم. راستی هوس خوردن نسکافه نداریم؟ آن هم در حال تماشای یک فیلم؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;آخ که چه‌قدر کار می‌توانیم بکنیم! راحت! آسوده!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;اما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;یاران بی‌گناه دربندمان چه؟ باز هم آسوده می‌شود نشست؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;عادت نمی‌کنیم.. !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;بعد از &lt;a href="http://www.delarameali.blogfa.com/" target="_blank"&gt;«دلارام»&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.maryamhosseinkhah.blogfa.com/" target="_blank"&gt;«مریم»&lt;/a&gt;، نوبت به &lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?article4948" target="_blank"&gt;"جلوه جواهری"&lt;/a&gt; رسید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;ننگشان باد که تاب شنیدن صدای دختران سرزمین‌مان را هم ندارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;--------------------------------------&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;خزعبلک۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; :&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt; &lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?article4965" target="_blank"&gt;مادر جلوه : گناه دختران ما چيست&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;خزعبلک۲&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; : &lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?article4957" target="_blank"&gt;نه وثيقه، نه اطلاع قبلي‎:‎‏ مستقيم زندان اوين /گفتگو با همسرجلوه جواهري&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;خزعبلک۳&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; :&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt; &lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?article4932" target="_blank"&gt;اعتراض قاضی پرونده به همسر مریم حسین‌خواه: چرا گفتی حقوق مریم 200هزار تومان است! &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; line-height: 15pt;" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" dir="rtl" lang="FA"&gt;خزعبلک۴&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; :&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 9pt;" lang="AR-SA"&gt;عنوان این مطلب و شعر بالا از زنده‌یاد عزیز "حمید مصدق" است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-5788000010341366420?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/5788000010341366420/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=5788000010341366420&amp;isPopup=true' title='33 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5788000010341366420'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5788000010341366420'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/12/blog-post_463.html' title='او را رها کنید!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>33</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-5038842744942270845</id><published>2007-11-27T07:18:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:14.756+03:30</updated><title type='text'>تو به خاک افتادی، کمر عشق شکست...</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد &lt;br /&gt;تو رو دید و به یاد من نیافتاد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;به یاد هق‌هق بی‌وقفه‌ی من&lt;img style="width: 309px; height: 208px;" alt="" src="http://www.babak-bayat.com/Pictures/Org/Studio1.jpg" align="left" border="0" width="355" height="214" hspace="0"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;توی آغوش معصومانه‌ی باد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تو اسمت معنی ایثار آبِ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; برای خاک داغ خستگی‌ها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تو معنای پناه آخرینی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; واسه این زخمی دلبستگی‌ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;نجیب و باشکوه و حیرت‌آور&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;تو خاتون تمام قصه‌هایی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;تو بانوی ترانه‌هامی اما&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;مثه شکستن من بی‌صدایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ببین من آخرین برگ درختم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; درخت زخمی از تیغ زمستون&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; منو راحت کن از تنهایی من&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; منو پاکیزه کن با غسل بارون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;یک‌سال پیش بود که بابک بیات از روزهای سخت، راحت شد. راحتِ راحت. و من هنوز وقتی‌که صدای ابی، در حالی‌که خاتون را می‌خواند، خلوتم را خلوت‌تر و سکوتم را ساکت‌تر می‌کند، به یاد بابک بیات می‌افتم. یا وقتی‌که صدای اصفهانی سراسر حادثه و بی‌تابم می‌کند؛&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تیغ هراسی بر رگ عشق&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رود مصیبت در رگ عشق&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; برج کبوتر خالی نیست&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; منظره جز ویرانی نیست&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;و باز هم غرق در یافتن پاسخ این معما هستم که بابک بیات چگونه جاودانگی را به این ترانه‌ها بخشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد. از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه‌بان، آقاى ثمين باغچه‌بان و نصرت‌الله زابلى با موسيقى کلاسيک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با اين اپرا ادامه داد. ايرج جنتى‌عطايى شاعر و ترانه‌سرا و نمايشنامه‌نويس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند، در زندگى بيات و خانواده‌اش بسيار موثر بود، که اين دوستى به ساخت ترانه‌هاى بسيارى از جمله: غريبه، بن‌بست، فرياد زير آب، على کنکورى، خاتون، خورجين (بانوى شرقى)، فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار)، هيچ کسى مثل تو نبود و بسيارى ترانه‌هاى ديگر منجر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : &lt;a href="http://www.babak-bayat.com/Biographi.htm" target="_blank"&gt;متن کامل زندگی‌نامه‌ی بابک بیات&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-5038842744942270845?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/5038842744942270845/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=5038842744942270845&amp;isPopup=true' title='20 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5038842744942270845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/5038842744942270845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/11/blog-post_1599.html' title='تو به خاک افتادی، کمر عشق شکست...'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>20</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-686635625621807976</id><published>2007-11-21T08:01:00.007+03:30</published><updated>2010-02-17T23:26:14.359+03:30</updated><title type='text'>همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;&lt;font color="#660000"&gt;پرواضح است که "کمبود مطالعه" یا بهتر بگویم؛ "نبود مطالعه" مادر تمام مشکلات امروزمان است. که البته در پی آن، عدم شناخت و آگاهی نسبت به هنجارها و ناهنجاری‌ها و اتخاذ تصمیم‌های نادرست و ناآگاهانه، به‌تنهایی سرنوشت چند نسل ایرانی را مورد مخاطره قرار داده‌است.&lt;br /&gt;آمار و ارقام حاکی از آن است که میانگین مطالعه‌ی جامعه‌ی امروز ایران، چیزی حدود 8 دقیقه در طول شبانه‌روز است. این یک فاجعه است! اگرچه درصد فراوانی از این مشکل بوسیله‌ی آحاد مردم قابل حل است اما نمی‌توان نقش موثر و برجسته‌ی حکومت و حکومت‌گران را در رفع این مشکل و بهبود فرهنگ جامعه و ساختن بسترهای مناسب جهت حرکت روبه‌رشد فرهنگ در جامعه، نادیده گرفت. در حالی‌که حکومت حاضر، نه تنها در زمینه‌ی پرورش فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی تلاش نمی‌کند، که با انجام روش‌های یک‌سوگرایانه و البته بدون بهره‌گیری از کارشناسان مجرب عرصه‌ی فرهنگ، اصلا قصد از بین بردن داشته‌های کم موجود را دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی پیش، آشنای عزیزی بریده‌ی یک روزنامه را به من داد که در آن مقاله‌ی مفید و مستندی درباره‌ی اوضاع و شرایط امروز کتاب و کتاب‌خوانی به چاپ رسیده‌بود از دکتر عباس حری، ‌استاد رشته‌ی کتاب‌داری دانشگاه تهران که باید او را به خاطر تلاش‌های بسیارش برای ایجاد این رشته در ایران، بنیانگزار اصلی و پدر رشته کتاب‌داری خواند.&lt;br /&gt;من هم این‌جا منتشر می‌کنم تا که مورد استفاده قرار گیرد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font color="#660000"&gt;&lt;img style="width: 159px; height: 207px;" alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/Dr.Horri.jpg" align="left" border="0" width="171" height="215" hspace="0"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="4" face="times new roman, times, serif"&gt;همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست!&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;دکتر عباس حري&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font size="1"&gt;استاد کتابداري دانشگاه تهران&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در رسانه ها می‌بینیم، می‌شنویم، یا می‌خوانیم که مردم ما «کم‌خوان»اند، رغبتی به مطالعه ندارند. هر ایرانی در سال، فلان قدر دقیقه کتاب می خواند، و داوری‌های متنوع و فراوانِ دیگر. گویی مردم عناصر مجردی هستند که می توان درباره آن‌ها بدون توجه به عوامل محیطی سخن گفت. آن‌ها هستند که می‌خوانند یا نمی‌خوانند، آن‌ها را باید به باد ملامت گرفت، و از لاکتابی آن‌ها باید گلایه کرد. این کار البته مصلحت اندیشانه‌تر هم هست. توپ را در زمین حریف بینداز و همه مسئولیت‌ها را هم متوجه او کن. هرگاه نورافکن را به طرف مقابل بیفکنیم، طبعا خودمان در تاریکی و به دور از ارزشیابی‌ها و داوری‌ها مصون خواهیم ماند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حال اگر بیاییم به همین مردم که ملامت می کشند و خوشند و رنجیدن را کافری می‌دانند، بیندیشیم. آیا اگر از همین مردم حرکتی مشاهده کنیم که حاکی از بی هدفی است سرزنششان نمی‌کنیم؟ مردم حق دارند که کار بدون دلیل و عمل بدون هدف انجام ندهند. وقتی از کسی می‌پرسی «آیا کتاب می‌خوانی؟» و در جواب می گوید که «چرا باید بخوانم؟» منطقی‌ترین و استوارترین پاسخ را داده است. واقعا چرا باید بخوانند؟ هدفدار کردن «خواندن» است که می‌تواند انگیزه روی‌آوری به مطالعه را فراهم کند. کانون این انگیزش‌ها کجاست؟ اشاره ای به برخی از شاخص ترین این کانون‌ها خالی از فایده نیست. خانواده نخستین کانونی است که می تواند انگیزه‌های خواندن را در فرزندان فراهم کند. پدری که ناگزیر است وقتی فرزندش هنوز در خواب است از خانه خارج شود و وقتی هم در دیروقت شا به خواب رفته است به خانه برگردد و مادر که باید به تدبیر خانه بیندیشد و هم مرد و هم زن خانه باشد، چه مجالی برایشان می‌ماند که خود چیزی بخوانند یا فرزند خود را به خواندن ترغیب کنند... (بقیه مقاله در "ادامه مطلب")&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۱ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?article4884" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۲ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?article4898" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;شادی صدر: نمی گذاریم فعالان زن در زندان بمانند&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;خزعبلک۳ : &lt;/font&gt;&lt;a href="http://norooznews.ir/news/4209.php" target="_blank"&gt;&lt;font size="1"&gt;باقی با وجود افزایش فشارها: دیگر به بازجوها جواب نمی‌دهم&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;blogextendedpost&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blogextendedpost&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;font size="4" face="times new roman, times, serif"&gt;&lt;strong&gt;همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست!&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دکتر عباس حري&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;استاد کتابداري دانشگاه تهران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در رسانه ها می‌بینیم، می‌شنویم، یا می‌خوانیم که مردم ما «کم‌خوان»اند، رغبتی به مطالعه ندارند. هر ایرانی در سال، فلان قدر دقیقه کتاب می خواند، و داوری‌های متنوع و فراوانِ دیگر. گویی مردم عناصر مجردی هستند که می توان درباره آن‌ها بدون توجه به عوامل محیطی سخن گفت. آن‌ها هستند که می‌خوانند یا نمی‌خوانند، آن‌ها را باید به باد ملامت گرفت، و از لاکتابی آن‌ها باید گلایه کرد. این کار البته مصلحت اندیشانه‌تر هم هست. توپ را در زمین حریف بینداز و همه مسئولیت‌ها را هم متوجه او کن. هرگاه نورافکن را به طرف مقابل بیفکنیم، طبعا خودمان در تاریکی و به دور از ارزشیابی‌ها و داوری‌ها مصون خواهیم ماند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حال اگر بیاییم به همین مردم که ملامت می کشند و خوشند و رنجیدن را کافری می‌دانند، بیندیشیم. آیا اگر از همین مردم حرکتی مشاهده کنیم که حاکی از بی هدفی است سرزنششان نمی‌کنیم؟ مردم حق دارند که کار بدون دلیل و عمل بدون هدف انجام ندهند. وقتی از ک&lt;br/&gt;سی می‌پرسی «آیا کتاب می‌خوانی؟» و در جواب می گوید که «چرا باید بخوانم؟» منطقی‌ترین و استوارترین پاسخ را داده است. واقعا چرا باید بخوانند؟ هدفدار کردن «خواندن» است که می‌تواند انگیزه روی‌آوری به مطالعه را فراهم کند. کانون این انگیزش‌ها کجاست؟ اشاره ای به برخی از شاخص ترین این کانون‌ها خالی از فایده نیست. خانواده نخستین کانونی است که می تواند انگیزه‌های خواندن را در فرزندان فراهم کند. پدری که ناگزیر است وقتی فرزندش هنوز در خواب است از خانه خارج شود و وقتی هم در دیروقت شا به خواب رفته است به خانه برگردد و مادر که باید به تدبیر خانه بیندیشد و هم مرد و هم زن خانه باشد، چه مجالی برایشان می‌ماند که خود چیزی بخوانند یا فرزند خود را به خواندن ترغیب کنند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; وقتی در همه زندگی‌ات باید فکر نان باشی، کتاب، آب خواهد بود و کتاب خواندن آب در هاون کوبیدن. همین فرزند، فرزندان دیگران را هم در خیابان و معبر و گذر و تلویزیون می‌بیند، با همه وسایل رفاه و خانواده ای مرفه، و به قول یکی از ارکان دولت، با اتومبیل 300 میلیونی. انصاف را، آیا خواهد اندیشید که آن فرد از کتابخوانی به این مواهب دست یافته است؟ لطفا نگویید «اندرون از طعام خالی دار / تا در آن نور معرفت بینی». چند شب پیش، در همین تلویزیون، در محله‌ای که آب و نفتشان قاطی شده بود، جوانی در مقابل دوربین با خشم می گفت، ما از ابتدایی ترین امکانات زندگی محرومیم، آمده‌اند برای ما کتابخانه تاسیس کرده‌اند!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کانون خانواده هسته اصلی گرایش‌ها، نگرش‌ها و بسیاری از جریان‌هایی است که بعدها منش و نگرش فرزندان را شکل می‌دهد. هرگاه شرایط برای انگیزش مطالعه فراهم نباشد، سخنان اندرزگونه عمر بسیار کوتاهی در ذهن‌ها خواهد داشت.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محیط آموزشی خود نقلی دیگر دارد. دانش آموز محبور به اطاعت از یک حکومت محلی (مدرسه) با مانیفستی به نام کتاب درسی است. گوش کن، درست را بخوان، این‌قدر سوال اضافی نکن. اگر دانش آموز حرف شنوی باشی و کتاب درسی را از آغاز تا پایان به ذهن بسپاری، فرد موفقی خواهی بود. به این ترتیب نه نیاز به کتاب جانبی خواهد بود و نه کتابخانه. در نظام آموزشی درسنامه محور، این بیان را هم در مدرسه می‌شنوید و هم در خانه که «درست را خوانده ای که داری کتاب می‌خوانی؟» این بیان حاکی از تلقی مستمر و ماندگار ما از درس است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; درس یعنی کتاب درسی یا تکالیف درسی. و کتاب «دیگر» یعنی زاینده ای که در خوشبینانه‌ترین شکل، تنها ابزاری فراغتی است که طبعا با سایر ابزارهای فراغتی پرجاذبه‌تر هم توان رقابت ندارد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رها شدن نظام آموزشی از «تک متن» است که گستره دانش و بینش دانش آموزان را وسعت می بخشد و نهادینه شدن آن در مدرسه با ایجاد کتابخانه همراه است. در چنین وضعیتی، کتابخانه مددکار معلم و دانش آموز خواهد بود. چیزی که نبودن آن در مدرسه حس می‌شود. در معدود مدارسی که کتابخانه (ضعیف یا مناسب) دارند، از حد محلی برای گذراندن اوقات فراغت (اوقاتی که در مدرسه هم وجود ندارد) فراتر نمی‌رود و هیچ انگیزه آموزشی برای مراجعه به آن نیست. چنین محلی را در بیرون مدرسه هم می‌توان یافت: کتابخانه‌های کانون پرورش فکری. پس چنین کتابخانه یا شبه کتابخانه‌هایی در مدرسه هم چندان دوامی نمی‌آورند. یا فضای آن پس از مدتی، به دلیل کمبود اتاق، تبدیل به کلاس درس می شود یا در آن همیشه قفل است. در ساعت کوتاه تنفس که باید خیلی ضرورت‌های زیستی هم در آن مدت تامین شود! پس از تعطیلی مدرسه هم که باید دانش‌آموزان هر چه سریع‌تر مدرسه را ترک کنند. به این ترتیب، چگونه می توان از وجود کتابخانه در مدرسه سخن گفت.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رسانه‌ها رسانایی خود را در جهانی خاص سوق داده‌اند. بحث‌های فرهنگی نیز گاه صبغه‌ی سیاسی می‌یابد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روی سخن آن‌ها درباره کتاب و مطالعه هم بیشتر با کسانی است که خود اهل کتابند و اگر نقدی، نظری، سرگذشتنامه ای هم در خصوص کتاب و کتابخوانی می‌خوانند، به منظور کسب اطلاع است نه برانگیخته شدن برای کتابخوانی. در نتیجه آن‌هایی که باید از طریق این‌گونه رسانه‌ها برانگیخته شوند، تنها بخشی که از آن به سرعت می گذرند، همانی است که به این‌گونه مسائل پرداخته است. در رسانه فراگیری چون تلویزیون هم که می تواند به دلیل ماهیت تصویری‌اش اثرگذار‌تر باشد، هر برنامه‌ای که به کتاب و اهل‌کتاب می پردازد، چنان سرد و بی‌روح و بدون‌جاذبه عمل می کند که اعضای خانواده را وا می‌دارد تا به سمت برنامه‌ای دیگر میل کنند. کتاب و کتابخوانی در این رسانه با کهولت، فرتوتی، بی‌رمقی، زبان نامفهوم برای همگان و ده‌ها دافعه دیگر همراه است. همین نمادها برای دلزده‌کردن مخاطبان از هر چه مطالعه و متعلقات آن است، کافی است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پیوسته می‌خوانیم که مردم فلان کشور در اتوبوس و مترو کتاب می‌خوانند. یعنی که انتظار دارند مردم ما هم چنین کنند. داوری انتزاعی یعنی همین! آیا شرایط اجتماعی و محیطی ما هم مشابه فلان کشور است؟ مدت‌ها انتظار در صف اتوبوسی که به علت تراکم مسافر، در هر ایستگاه تنها چند نفر می‌توانند سوار شوند و مترو که در رفت و برگشت‌های کاری تا گلوگاه انباشته از مسافر است. چگونه انتظار داریم که مسافران کتاب به دست در نهایت آرامش ذهنی کتاب بخوانند. مسافر اتوبوس گاه حتی دستش به میله محافظ اتوبوس هم نمی‌رسد و فقط فشردگی جمعیت است که او را در حالت سرپا نگه می‌دارد. آیا سناریویی مسخره تر از این خواهد بود که کتا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-686635625621807976?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/686635625621807976/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=686635625621807976&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/686635625621807976'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/686635625621807976'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/11/blog-post_4792.html' title='همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-6859733589153064977</id><published>2007-10-14T21:12:00.008+03:30</published><updated>2010-07-21T09:36:48.433+04:30</updated><title type='text'>عزاداری‌های نامشروع!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;.....بعضی‌ها نعره می‌زدند. تا حواسم متوجه صدایی از پشت‌سرم می‌شد، کسی از آن‌طرف با ضجه‌های بلندی مرا متوجه خود می‌کرد. از همین نزدیکی‌هایم انگار صدای زوزه می‌آمد. دقت که کردم دیدم مجتبا در حالی‌که رو به مرد مداح سرش را تکان می‌دهد، این صداها را درمی‌آورد. دیگر مرد مداح کاملا پشت میکروفون فریاد می‌کشید و چیزهایی می‌گفت که نفهمیدم درباره‌ی حضرت علی بود یا امام حسین یا دیگری. قطره‌های ریزی هم هی به سروصورتم پاشیده می‌شد که اول خیال کردم شیلنگ آبی سوراخ شده و آب از آن می‌پاشد اما بعد فهمیدم عرق‌های دیگران است که با تقلاهایشان، به سروصورت من پاشیده‌می‌شود. حالم داشت بد می‌شد. در فکر این بودم که چه‌طور از دست این عرق‌ها _که دیگر بویشان کاملا مشامم را آزار می‌داد_ نجات پیدا کنم که دیدم یک نفر، کمی آن‌طرف‌تر از مجتبا، جیغ بلندی کشید و خود را روی زمین پرت کرد و با دست‌هایش محکم توی سروصورت خودش می‌زد و به جیغ‌کشیدنش ادامه می‌داد. واقعا نمی‌دانستم به این حرکات جالب بخندم یا از ترس فریادها و ضجه‌ها گریه کنم! تصمیم گرفتم بروم آن‌طرف‌تر که چند نفری بیش‌تر نبودند. هر چه خواستم به مجتبا بگویم، نشد. آخر حواسش به مرد مداح بود. در همین فکر بودم که انگار چیزی یا کسی محکم به بازوی راستم خورد و سرم را به دیوار کوبید. اشکم داشت در می‌آمد. برگشتم، دیدم یک نفر پشت سر من نشسته و در حالی‌که به دیوار تکیه داده، با پا به کسی که جلویش نشسته می‌زند و سرش را هم محکم به دیوار می‌کوبد ودست‌هایش را که در هوا تکان می‌داد به من خورده بود. دیگر توی دلم داشتم به مصطفا بدوبیراه می‌گفتم که همه چیز تقصیر او بود. بلند شدم رفتم آن‌طرف‌تر، کنار در اتاقی نشستم. فقط دو، سه نفری آن‌جا بودند و تقریبا همه دور مرد مداح جمع شده‌بودند. زانوهایم را در بغل گرفته نشسته بودم که انگار چیزی یا کسی از جلوی من به سرعت رد شد. اما آخر آن‌جا جای دویدن و این‌جور چیزها نبود که. باز در فکر فرو رفتم و دوباره آن چیز یا کس به سرعت رد شد. دیگر بلند شدم و منتظر ماندم تا برسد. این‌بار که آمد، متوجه شدم یک نفر است که درحال دویدن سینه می‌زند، یا درحال سینه‌زدن می‌دود. تعجب کرده‌بودم که چرا؟ مگر نمی‌شود نشست و سینه زد؟....&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ff0000;"&gt;"روایت به‌طور کامل در ادامه مطلب"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خرافه‌گرایی و خرافه‌پرستی در مذهب‌تشیع و حکومت حاضر، نمودی مشخص و بارز دارد. گرایش به اعمال و عقاید بسیاری که در گذر ایام از توهمات ذهن انسان‌های عامد یا جاهل به عقاید فرقه‌ها و بعضا عوام مردم تبدیل گردیده‌است. که البته ریشه‌ی آن را بنابه گفته‌ی بزرگانی چون کسروی، شریعتی، صالحی‌نجف‌آبادی و... باید در میان سیاست‌مداران و فقهای قرون و اعصار گذشته جستجو کرد.&lt;br /&gt;روزگار ما هم خالی از این عقاید و اعمال پوچ و بی‌هویت _که غالبا مخالفت آشکار با عقل و شریعت دارند_ نمی‌باشد. و امروزه در راستای «مراسم قفل‌زنی(همچون سینه‌زنی)»، «جعل احادیث و روایات بسیار برای غلو در مقام چهارده‌معصوم و پایین‌بردن مقام مخالفان آن‌ها»، «اضافه‌کردن آیاتی به قرآن برای برتری‌دادن تشیع بر تسنن(که البته به موفقیت نیانجامید)» و بسیاری موارد دیگر، شاهد مداحی‌های بی‌پایه و اساس _که گوی سبقت را از منابر ربوده‌است_ و شیوه‌های عجیب و غریب عزاداری برای ائمه هستیم. و البته طبقه‌ی حاکم و فقهای درباری، از چنین دستاوردی برای به‌جوش‌آوردن عموم در دنباله‌ی اهداف خود حمایت کرده و می‌کند.&lt;br /&gt;این‌چنین است‌که از گذشته تا اکنون حقایق بسیاری از اذهان پاک گردیده و نیز با بزرگانی که در راه نشر حقیقت گام برداشته‌اند، همواره مخالفت شده و بعضا منجر به اسارت، خانه‌نشینی، تبعید یا مرگ آنان شده‌است. یکی از این بزرگان مرحوم آیت‌الله سیدمحسن امین جبل‌عاملی بود که در راستای مبارزه با خرافات خانه‌نشین شد. چکیده‌ای از کتاب «التنزیه لاعمال الشبیه» آن بزرگوار، به‌وسیله‌ی مرحوم جلال آل‌احمد ترجمه شد و جالب آن‌که روزنامه‌ی معلوم‌الحال "یالثارات" _مورخ:چهارشنبه 19اسفند 1383 - 27 محرم الحرام 1426_سال یازدهم، شماره ی 317_ اهتمام به چاپ آن نمود. هرچند این شکل حرکات از این روزنامه بعید به نظر می‌رسد اما بهتر است برای آشنایی با نظر آن بزرگوار پیرامون خرافاتی که در زمان او رایج بود و تا به امروز ادامه دارد این نیم‌صفحه را مطالعه نمایید.(عکس‌ها را در کامپیوتر ذخیره کرده و با کیفیت و وضوح بالا مطالعه کنید.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="width: 183px; height: 114px;" alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/Roozname-1.jpg" width="3514" align="baseline" border="0" height="2828" hspace="0" /&gt;   &lt;img style="width: 75px; height: 36px;" alt="" src="http://voice.persiangig.com/image/Roozname-2.jpg" width="385" align="baseline" border="0" height="306" hspace="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;خزعبلک۱ : مدتی بود مساعدت حال‌مان در معرض خطر قرار گرفته بود، نبودیم.&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : دو روایت از آن‌چه که قبلا به سرمان رفت را &lt;a href="http://vof.blogfa.com/post-13.aspx" target="_blank"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://vof.blogfa.ir/post-28.aspx" target="_blank"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; می‌توانید بخوانید. درویش نیز روایتی داشته اندر شیوع خرافه در حکومت و مملکت امروزی‌مان؛ &lt;a href="http://www.4choob.blogfa.com/post-27.aspx" target="_blank"&gt;دوران سخت اندیشیدن&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : &lt;a href="http://radiofarda.com/Article/2007/10/14/f4_baghi-arrested-Iran.html" target="_blank"&gt;عمادالدین باقی بازداشت شد&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://advarnews.us/humanright/5856.aspx" target="_blank"&gt;محمود درکشان آزاد شد&lt;/a&gt; ولی &lt;a href="http://advarnews.us/humanright/5857.aspx" tar=""&gt;&lt;br /&gt;get="_blank"&gt;مجازات عجیب و غریب یعقوب دادعلی&lt;/a&gt;، مثل نوع حکومت آقایان واقعا بکر و بی‌سابقه است.&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : راست می‌گوید &lt;a href="http://ghamnamecimin.blogsky.com/?PostID=7" target="_blank"&gt;سیمین روزگرد&lt;/a&gt;. از همه چیزمان که گذشته‌ایم! کاش ادبیات را مزه‌مزه نکنند!&lt;br /&gt;خزعبلک۵ : &lt;a href="http://advarnews.us/humanright/5861.aspx" target="_blank"&gt;جایزه 2007 رسانه‌های لایپزیگ(آلمان) به اکبر گنجی اعطا شد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خزعبلک۶ : &lt;a href="http://www.pargas1.blogfa.com/post-38.aspx" target="_blank"&gt;فرشته‌های کوچولوی عکاس&lt;/a&gt; را با روایت آیدا ببینید و بخوانید.&lt;br /&gt;خزعبلک۷ : کسی به‌نام "فاطمه" در قسمت نظرات پست قبلی،سه نظر ارسال کرده‌بود که مربوط به انتقاد از یک دوست وبلاگی می‌شد. به وبلاگ‌های دیگر هم ارسال کرده‌بودند. نامربوط بود. حذف شد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;blogextendedpost&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blogextendedpost&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;p align="justify"&gt;نه‌ساله که بودم، با بقیه‌ی نه‌ساله‌ها فرق داشتم. از مدت‌ها قبل.&lt;br /&gt;اصلا خانه‌ی ما محیطی نبود تا بتوان در آن"نه‌سالگی" کرد. اگر هم نمی‌خواستم _که می‌خواستم_ مجبور بودم نه‌ساله نباشم.&lt;br /&gt;عصرها به جای این‌که با مصطفا و بچه‌های دیگر مشغول "الک‌دولک بازی" باشم، در جلسات ادبی روزانه‌‌ای که در خانه‌مان برگزار می‌شد، می‌نشستم کنار پدرم تا تمام نکته‌ها را به من هم گوشزد کند، یا این‌که بعضی وقت‌ها می‌نشستم بغل‌دست باباقربون تا وقتی که از روی شعر یا مطلبی می‌خواند، خیلی مهربانانه آن را طوری بگیرد که من هم ببینم. و بعد بهش می‌گفتم:"قربونت برم باباقربون" و اونم سرم رو می‌بوسید.&lt;br /&gt;همه‌ی آدم‌هایی که به جلسه می‌آمدند، بر شعر و داستان و کلا ادبیات مسلط بودند. از پدرم گرفته تا آسدمحمود که به رسم آبا و اجدادش حلاجی می‌کرد. خلاصه آن‌که رفقا و هم‌بازی‌های کودکی‌ام همان 15-10 نفری بودند که کوچکترین‌شان سهراب _عموی 35ساله‌ی خودم_ بود که پدرم همیشه می‌گفت او یک شاعر بزرگ می‌شود.&lt;br /&gt;البته فقط یک دوست هم‌سن‌وسال داشتم و آن هم مصطفا، نوه‌ی باباقربون بود. مصطفا خوب بود، اما اندکی به اندازه‌ی باباقربون به من آرامش نمی‌داد. با این‌حال بعضی روزها با من از مدرسه به خانه‌مان می‌آمد و کمی محیط خانه‌ی آرام ما را شلوغ می‌کرد و می‌رفت. البته بیشتر از من، آبجی‌مریم _خواهر بزرگم_ خوشحال می‌شد. می‌گفت: "آخیش! خانه‌مان بوی کودک گرفت. بالاخره در این خانه یک صدایی شنیدیم". البته آبجی‌مریم من را خیلی دوست داشت. مصطفا هم که می‌رفت، من را بغل می‌کرد، می‌بوسید و می‌گفت: "کاش تو هم مثل مصطفا کودک بودی و این‌قدر تند تند بزرگ نمی‌شدی". من هم چشم‌هایم را می‌بستم و سرم را از آغوشش برنمی‌داشتم.. .&lt;br /&gt;یک روز که مدرسه تعطیل شد،مثل همیشه با مصطفا راه افتادیم به سمت خانه. هنوز به سر بقالی میرزا _محل همیشگی خداحافظی‌مان_نرسیده بودیم که دیدم مصطفا انگار از چیزی ناراحت شده باشد، با قیافه‌ای متفکرانه گفت: "من همیشه خانه‌ی شما می‌آیم. اما تو هیچ‌وقت خانه‌مان نیامدی. اگر هم آمدی با مامان‌‌مریم این‌ها آمدی." گفتم: "آخر بعدازظهرها خانه‌مان جلسه است. باید حتما باشم. اگر نباشم پدرجان باید چای پخش کند. خوب نیست. عموسهراب و بقیه هم که میهمان هستند." مصطفا ابروهایش کمی درهم رفت و گفت: "همه‌اش جر می‌زنی!" و چند دقیقه‌ای انگار دنبال راه‌و‌چاهی بگردد، کمی ساکت شد. من هم با خودم می‌گقتم ای کاش تا فکری به سر مصطفا نیامده، برسیم به بقالی میرزا. ناگهان دوباره گفت: "اگر راست می‌گویی، امشب همه آماده می‌شوند تا بروند احیاء و خانه‌ی شما هم که جلسه نیست. پس بیا برویم خانه‌ی ما." انگار که از بندش جسته باشم گفتم: "آخر پدرجان که نمی‌داند. نگران می‌شود." اما او فکر همه چیز را کرده بود: "خب اول می‌رویم دم دکان پدرت و به او خبر می‌دهیم." این‌طور که مصطفا برنامه چیده‌بود، دیگر راهی نبود. و خلاصه مجبور شدم قبول کنم. سرراه اول رفتیم دم دکان پدرجان و از او اجازه گرفتم و بعد هم رفتیم به طرف خانه‌ی مصطفا این‌ها.&lt;br /&gt;وقتی که رسیدیم، مصطفا در را با پایش محکم هل داد و گفت: "رسیدیم.این هم از خانه‌ی ما." ناگهان سارا _خواهر مصطفا_ از گوشه‌ی حیاط بلند گفت: "مصطفا! تو کی می‌خواهی یاد بگیری در را چطور بازکنی؟" بعد هم تا من را دید، انگار مصطفایی در کار نباشد، خوشحال شد و زود مامان‌سارا را صدا زد که میهمان داریم.&lt;br /&gt;گذشت تا وقت ناهار شد. موقع ناهار، مصطفا تندتند غذا می‌خورد و بشقابش که خالی می‌شد، همان‌طور که برای خودش دوباره غذا می‌کشید، برای من هم می‌کشید. با این تفاوت که بشقاب او زود خالی می‌شد اما بشقاب من دیگر جا نداشت. هرچه‌قدر هم اصرار می‌کردم که من نمی‌توانم این‌همه غذا بخورم اهمیت نمی‌داد. تا بالاخره مامان‌سارا فهمید که دیگر نمی‌توانم بخورم و مرا نجات داد. ناهارمان هم که تمام شد، بلافاصله مصطفا دست مرا کشید و برد اتاقش و گفت باید بازی کنیم. خلاصه مرا تا غروب در اتاقش نگه داشت.&lt;br /&gt;کم‌کم مامان‌سارا این‌ها نمازشان را خواندند و آماده شدند برای رفتن به خانه‌ی باباقربون. آخر خانه‌ی باباقربون احیاء بود. حیاط خانه‌ی باباقربون این‌ها خیلی بزرگ بود و باباقربون همیشه محرم و شب‌های احیاء آن‌جا مراسم می‌گرفت. یک پرده‌ی بزرگ هم وسط حیاط می‌کشیدند و مراسم مردانه-زنانه می‌شد. واقعا هم شلوغ می‌شد. مردم از این‌طرف و آن‌طرف شهر می‌آمدند. از جمله خانواده‌ی ما و مصطفا این‌ها. من هم در این فکر بودم که آن‌جا که رسیدیم، با مصطفا خداحافظی کنم و با پدرجان این‌ها بروم خانه‌ی خودمان. اما مگر مصطفا گذا&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-6859733589153064977?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/6859733589153064977/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=6859733589153064977&amp;isPopup=true' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/6859733589153064977'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/6859733589153064977'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/10/blog-post_169.html' title='عزاداری‌های نامشروع!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-4083486878709106412</id><published>2007-10-01T10:27:00.008+03:30</published><updated>2010-07-21T09:35:56.783+04:30</updated><title type='text'>هوا را از من بگیر، توهم‌ات را نه!</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;گویا دوره‌گردی‌های محمود توهم _داخلی و خارجی_ پایانی ندارد. دیگر به آن‌ها عادت کرده‌ام. و به نطق‌های سراسر توهمش. معلوم نیست چه چیز پیش از هر نطق مصرف می‌کند که این‌گونه هنگام حرف‌پراندن، در عالمی دیگر سیر می‌کند.&lt;br /&gt;البته دیگر مقامات و مسئولین هم در این مورد(توهم) بی‌سابقه نیستند. مثلا همین "بشارتی" که در سخنرانی خود به مردم گفت: "من صدای خدا را می‌شنوم که مرا تایید می‌کند" و یا همین "فرشیدی" که می‌خواست ساختمان تمام مدارس کشور، معماری سنتی و ایرانی-اسلامی داشته باشند. (در همان جلسه‌ی رای اعتماد، یک نماینده‌ی مخالف گفت: مثل این‌که این آقا خبر نداره که خیلی از مدارس ما اصلا ساختمان درست و حسابی ندارن). اما تا به حال کسی به اندازه‌ی این جناب، توهم نداشته. برای مثال، یادآوری اختصاص‌دادن بودجه‌های خیالی به پروژه‌های رویایی و یا تاسیس مازندران غربی به شرط به حد نصاب رسیدن جمعیت کافی‌ست.&lt;br /&gt;البته در دوره‌گردی‌های خارجی، توهمش چندین برابر می‌شود. لابد مصرفش هم. چون خیال‌پردازی‌هایش هم عظیم‌تر هستند و هم آن‌قدر رویایی که مقداری خنده علاوه بر عصبانیت و ذکر فحش و ناسزا برای مخاطب در پی دارد.&lt;br /&gt;از سخنرانی پارسال در سازمان ملل که بگذریم، آن هاله‌ی نورش آن‌قدر در دهان‌ها چرخید که به امثال‌و‌حکم فارسی اضافه شد و آن‌قدر سوژه شد که مطبوعه‌ای را به خاطرش توقیف کردند!&lt;br /&gt;این‌بار هم قبل از سفر، در مصاحبه با خبرنگار آمریکایی گفت: "اگر می‌توانستند، توفانی که در کاترینا آمد را درست می‌کردند." این در حالی بود که "کاترینا" اسم توفان بود نه نام منطقه‌ای در آمریکا. از جریان دانشگاه کلمبیا هم که دیگر همگی مفصلا آگاهیم. آن‌قدر نامربوط حرف زد تا دوست من که کنارمان دراز کشیده‌بود، گمان کند سخنرانی مربوط به مسئول کشور دیگری است. و آن‌قدر حرف‌های خیالی زد که همراهان من پس از کلی عصبانیت و بدوبیراه‌گفتن، در تفسیر صحبت‌هایش، از خنده روده‌بر شدند.&lt;br /&gt;با خودم گفتم هر چند که &lt;a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2007/09/25/932.php" target="_blank"&gt;مهاجرانی&lt;/a&gt; _که در جوار دولت فخیمه انگلستان، گویا تمام بدبختی‌هامان را از یاد برده‌است_ عقیده دارد در راستای انسجام‌ملی باید از احمدی‌نژاد دفاع کنیم و نباید به او بخندیم، اما در میان این سخنرانی‌های یک‌طرفه‌ی مسئولان متوهم‌مان، نطق‌های بی‌بدیل این یکی کمی فایده هم دارد. کمی می‌خندیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;خزعبلک۱ : سالروز ولادت مولانا جلال‌الدین محمد رو تبریک می‌گویم.&lt;br /&gt;خزعبلک۲ : شهرام ناظری، بزرگ استاد موسیقی عرفانی، به خاطر يک عمر دستاورد هنری در زمينه موسيقی سنتی ايران شنبه شب بالاترين نشان فرهنگی فرانسه را دريافت کرد. هرچند تلویزیون حکومتی ایران، این برنامه را پخش نکرد اما می‌توانید اخبار تکمیلی را &lt;a href="http://radiofarda.com/Article/2007/09/30/f4_shahram-nazeri-france-chevalier.html" target="_blank"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2007/09/070928_mf_bb_nazeri.shtml" target="_blank"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید.&lt;br /&gt;خزعبلک۳ : این جماعت از ایراد یک سخنرانی علمی ـ مذهبی هم هراس دارند. خبر &lt;a href="http://norooznews.ir/news/3736.php" target="_blank"&gt;جلوگیری از سخنرانی احمد قابل در حسینیه ارشاد&lt;/a&gt; را بخوانید.&lt;br /&gt;خزعبلک۴ : این "خزعبلک"ها مدام در حال اضافه شدن هستند.&lt;br /&gt;خزعبلک۵ : هنوز برای ایمان‌آوردن وقت هست. تا دیر نشده... .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-4083486878709106412?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/4083486878709106412/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=4083486878709106412&amp;isPopup=true' title='34 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/4083486878709106412'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/4083486878709106412'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/10/blog-post_3364.html' title='هوا را از من بگیر، توهم‌ات را نه!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>34</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7033713470360483053</id><published>2007-09-25T09:31:00.008+03:30</published><updated>2010-07-21T09:34:38.978+04:30</updated><title type='text'>هلال</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;آن‌چه به شکل نامبارک در یوم اول رمضان‌المبارک بر ما گذشت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22/6/1386&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;1_  سحر سحری خوردم با این شوق که امروز روز اول ماه مبارکه.&lt;br /&gt;     ظهر گفتم بگذار یه زنگ بزنم و ببینم بالاخره امروز ما چه روزه‌ای گرفتیم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;الو، دفتر آیت الله العظمی... ؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آیت الله العظمی... :&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بله.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;سلامٌ علیکم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آیت الله العظمی... :&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;و علیکم السلام، بفرمایید؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;ببخشید، خواستم ببینم رویت ماه برای آیت الله ... ثابت شده یا نه؟ یعنی ما امروز رو به عنوان اول ماه مبارک روزه بگیریم؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آیت الله العظمی... :&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;نه. هنوز ثابت نشده و امروز یوم‌الشک هست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;یعنی ما امروز می‌تونیم روزه نگیریم؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آیت الله العظمی... :&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بله. بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.. .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;متشکر. خدانگهدار.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;2_  صابر گفت برو به دفتر آقای.. هم زنگ بزن. من مقلد اون آقا هستم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;دفتر آیت الله... ؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آیت الله...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بیهفرمایید. (لهجه‌ی ترکی)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;عذر می‌خوام، خواستم ببینم امروز اول ماه رمضانه؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آیت الله...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;نه. ایمروز یوم‌الشچ(یوم‌الشک) هست. ولی می‌باید روزه بَجیرید(بگیرید). اجر(اگر) هم تا بیحال(تا به حال) چیزی خوردید دیجه(دیگه) نهخورید(نخورید). اجر(اگر) هم الان دارین چیزی می‌خورین هر چی زودتر تف بندازید بیرون و بگیه‌ی(بقیه‌ی) روز رو چیزی نهخورید(نخورید).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;چشم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;3_  حس کنجکاوی من برانگیخته شد تا بفهمم بقیه چه نظری دارن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;الو، دفتر حاج‌آقا... ؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر حاج‌آقا...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;سلامٌ علیکم و رحمه الله و برکاته. دفتر آیت‌الله العظمی... . امرتان چیست؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;سلام علیکم. ببخشین حاج‌آقا، ما بالاخره امروز روزه بگیریم یا نه؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر حاج‌آقا...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بله؟ گویا شما وضعیت جسمانی مناسبی ندارید(منظورش این بود که حالم بده). امروز روز دوم ماه مبارک می‌باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بله؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! روز دوم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;4_  دیگه داشتم شاخ درمی‌آوردم. زنگ زدم به دفتر یکی دیگر از آقایون.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;دفتر آقای...؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آقای...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بله. این‌جا دفتر آیت‌الله... می‌باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;آقا ماه رمضون کی شروع میشه؟ اصلا شروع شده؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آقای...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;عرض کنم خدمت شما که آیت‌الله... خود تشریف برده‌اند برای رصد. و هنوز که هنوزه به بنده و اعضای دفتر رویت هلال را اطلاع نداده‌اند. گویا ثابت نشده.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;الان تکلیف ما چیه؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر آقای...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;عرض کنم که نه می‌باید چیزی بخورید و بیاشامید به این دلیل که ممکن می‌باشد امروز یوم اول ماه رمضان‌المبارک باشد و نه باید نیت یوم اول ماه رمضان‌المبارک کنید از این رو که هنوز هلال ماه رویت نشده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بمیریم بهتر است. (گوشی را می‌گذارم)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;5_  با خودم گفتم حتما آقا هم نظری دارند. گوشی را برداشتم؛&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;الو، دفتر مقام...؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر مقام...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;بله. دفتر مقام..حضرت آیت‌الله العظمی... . سوالی داشتید؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;سلام علیکم. عذر می‌خوام، خواستم ببینم رویت هلال ماه مبارک برای آقا ثابت شده یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;     ـ دفتر مقام...:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;البته دشمن در این زمینه هم دست از کارشکنی و دخالت‌های نابجای خود برنمی‌دارد. لذا دشمن کسانی را اجیر کرده تا از نقاط مختلفی به ما اطلاع نادرست بدهند و آن‌چنان‌که دشمن می‌خواهد، ما روز اول ماه مبارک رمضان‌الکریم را به نادرست اعلام کنیم. در حالی‌که دشمن کور خوانده است. مگر ما فریب دشمن را می‌خوریم. اصلا. ابدا. دشمن خام است. نمی‌فهمد این‌ها را. دشمن. ما گول نمی‌خوریم. ملت همیشه ایستاده است. دشمن. لذاست که ما انسان‌های دقیقی را برای این مساله قرار داده‌ایم تا دقیق به ما رویت هلال را اطلاع بدهند. تا ما یک حال اساسی از دشمن بگیریم. و به دشمن بفهمانیم ما به ابزار روز دنیای مدرن مسلح هستیم. و تو دهانی محکمی به دشمن و استکبارجهانی و امپریالیسم بزنیم. و شاید هم روز اول ماه مبارک رمضان‌الکریم را این‌طرف‌تر یا آن‌طرف‌تر بگوییم تا حال دشمن گرفته شود. و دشمن بفهمد ملت ایستاد&lt;br /&gt;ه است. دشمن. ما همیشه و در همه...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;     ـ من:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (گوشی را می‌گذارم)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;خزعبلک : لازم به ذکر نبود و نیست و نخواهد بود، اما به‌خاطر بعضی دوستان می‌گویم که این نوشتار، طنز است و صرفا اشاره‌ای به فاجعه‌ی روزگارمان دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7033713470360483053?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7033713470360483053/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7033713470360483053&amp;isPopup=true' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7033713470360483053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7033713470360483053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/09/blog-post_1231.html' title='هلال'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2665247136145885845.post-7799783775483292248</id><published>2007-09-19T10:15:00.012+03:30</published><updated>2010-07-21T09:31:00.869+04:30</updated><title type='text'>پست اول؛ ظهور کردم! ایمان بیاورید!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_Jf7ZgshlDNI/TEZ9wewafOI/AAAAAAAAAGo/Rx_N4Jnb2S4/s1600/1.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 280px; height: 280px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_Jf7ZgshlDNI/TEZ9wewafOI/AAAAAAAAAGo/Rx_N4Jnb2S4/s320/1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5496218667095588066" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;به نام یزدان پاک. آفریدگار ایران و ایرانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درود&lt;br /&gt;درود به شما&lt;br /&gt;و درود به تمام آزاد‌ی‌خواهان آمده و رفته و آزاد‌ی‌خواهان نآمده.&lt;br /&gt;اکنون آمده‌ام تا در این مجال سخنی برانم، نظری بدهم و نقدی داشته باشم اندر احوال روز، روزگار و حتمن هرچه هست و هرچه نیست.&lt;br /&gt;آمده‌ام و تلاش دارم تا در محدوده‌ی‌ حق آن‌چه را که بدان مومن هستم و نیز گفتنش را فایده‌ای هست بیان کنم؛&lt;br /&gt;با قلمی که رنگ مرکبش از سیاه هم سیاه‌تر می‌زند؛ بس که روزگارمان سیاه شده!&lt;br /&gt;و بیشتر از خون، بوی خون می‌دهد؛ بس که خون عزیزانمان را ریخته‌اند!&lt;br /&gt;و با حرف‌ها و دل نوشته‌هایی که تماما جدی است. گاه با رنگ و بوی طنز و هجو.&lt;br /&gt;خلاصه آمده‌ام تا در محضرتان درنگی داشته باشم و قدری دردهای دلم را با شما در میان بگذارم. و اگر درددل یا خدای ناکرده دل‌دردی بود با تمام جان بشنوم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمده‌ام.&lt;br /&gt;همین حالا.&lt;br /&gt;ایمان بیاورید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;--------------------------------------&lt;br /&gt;خزعبلک1 : خرده به شکل و جنس معجزه و کتابم نگیرید چه آن‌که متناسب با عصر و زمان شماست.&lt;br /&gt;خزعبلک2 : تاخیر در دعوت آشکارا، نبود جز به خاطر نامتناسب‌بودن شرایط زمانه.&lt;br /&gt;خزعبلک3 : این قالب تا اطلاع ثانوی موقتا انتخاب شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2665247136145885845-7799783775483292248?l=m-alijani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://m-alijani.blogspot.com/feeds/7799783775483292248/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2665247136145885845&amp;postID=7799783775483292248&amp;isPopup=true' title='17 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7799783775483292248'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2665247136145885845/posts/default/7799783775483292248'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://m-alijani.blogspot.com/2007/09/blog-post_801.html' title='پست اول؛ ظهور کردم! ایمان بیاورید!'/><author><name>پیامبر دیوانه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01971844372451339589</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_Jf7ZgshlDNI/TEZ9wewafOI/AAAAAAAAAGo/Rx_N4Jnb2S4/s72-c/1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>17</thr:total></entry></feed>
